امروز داستان تمام شد.
بعد از خارج شدن از محضر بهش گفتم، الان دیگه هیچ مسئله ایی بین ما نیست،همه چیز تموم شد، دلیل نداره فکر کنی دارم دروغ میگم یا میخوام اصرار کنم نظرت برگرده چون همه چیز تموم شد،
تو واقعا زن خوبی بودی و واقعا دوستت داشتم؛ از ت بابت تمام اشتباهاتم معذرت میخوام و اگر در زندگی با من اذیت شدی ازت عذر میخوام، امیدوارم همیشه موفق باشی و روزای خوبی داشته باشی چون لیاقتش رو داری.
اونم گفت منم امیدوارم آرامشت رو به دست بیاری و موفق باشی.
من دلم گرفت، نتونستم بقیه حرفاشو بشنوم، سریع ازش خداحافظی کردم و جدا شدم، میخواستم تا وقتی سوار ماشین میشه باهاش باشم اما نتونستم.
این بود داستان 14 سال زندگی که دو سال اخر اون با تنش و جنگ دور از هم گذشت.
دختر من شد بچه طلاق و همسر سابقم شد یک زن بیوه و من یک مرد شکست خورده.
خیلی خستم.
به آرامش نیاز دارم، به دور از همه آدمها، به دور از همه خیانتها،دو رویی ها و کینه ورزی ها، حتی محبت و عشق هم نمیخوام، از این دنیا فقط آرامش میخوام. خودم باشم و خودم،
خدا هم عدالتش را دیدم...
خدا یا شکرت...








علاقه مندی ها (Bookmarks)