سلام دوستان
بازهم من امدم با يه عالمه سوال و مساله :)
فكر كنم چند تا تاپيك اخيرم كمك كرده باشه شما با من و شرايطم اشنا تر بشيد
بعد از اتمام رابطه قبلي كه به قصد ازدواج با اون دختر خانم داشتم و بعد از گذراندن اون دوره استرس. و نهايتا ترديد و ترس در ادامه دادن رابطه اين سوال جدي برام مطرح شد كه اشكال كار چيه؟ الان ماههاست دارم خودم و خواسته هامو ريشه هاي ترسم از ازدواج را كنكاش ميكنم
نتيجه اين بررسي ها موارد زير شده كه دوست دارم تو اين تاپيك بيشتر با كمك شما برا خودم شفاف سازي كنم و اگه احيانا درسته راهكارهاي لارم برا اصلاح خودم را پيدا كنم
١- فكر كنم خيلي برام مشخص نبود چرا بايد ازدواج كنم... الان هدف از ازدواج برا من اينه كه تنها نباشم اين كه كسي كنارم باشه و بتونيم باهم اوقاتمون را صرف كنيم و برنامه ريزي كنيم ... به نظرتون اين هدف كافي برا ازدواج؟
واقعيت اينه كه من هيچ وقت تو زندگيم با هيچ دختري ارتباط عاطفي نداشتم ... نزديكترين ارتباط عاطفي من با دخترها همين ارتباط اخير من با دختر خانمي بود كه باهم ارتباط جهت شناخت داشتيم... بهرحال به دليل ابراز محبتهاي ايشون (هرچند سطحي وگذرا) از بعد اون رابطه احساس كردم واقعا نياز دارن كه كسي باهام باشه و بهم محبت كنه ... برا همين چند ماه اخير يه نوع خلا تنهايي احساس ميكنم كه هيچ وقت قبلا تجربه نكرده بودم و با دوستان و خانواده و .... هم نتونستم پرش كنم
٢- از اينكه كسي بهم وابسته بشه و يا به قوا معروف تكيه گاه كسي بشم خيلي ميترسم... بعضي وقتها كه فكر ميكنم بعد ازدواج يكسي دائم پيشم خواهد بود احساس خفگي ميكنم :( اين كه نكنه بعد خانمم دائم از من انتظار محبت و تعريف و تمجيد داشته باشه استرس زاست برام :(
٣- بعضي از رفتارهاي خانم ها برام خوشايند نيست يا بهتر بگم من را ازشون دور ميكنه مثلا وقتي يه خام خيلي حالت هيجاني نشان ميده به نظرم بچه مياد يا وقتي دختري نگاه عميق و منطقي نداره همينطور راجع بهش فكر ميكنم ... چيزي كه در اين چند مدت راجع بهش فكر ميكنم اينه كه شايد خانمها همشون همينطور هستند و مشكل از خودم هست حالا يا به دليل اين كه جنس زنها را نميشناسم يا اينكه توقعاتم غير واقعي است ... در هر صورت نميدونم چطوري اين مشكل را بيشتر ارزيابي و تحليل كنم تا بتونم حلش كنم
٤- نميتونم درك كنم ادمهاي ديگه چطوري و براساس چه منطقي باهم ازدواج كردند... شايد اين به خاطر اينه كه من گزينه هاي زيادي برا ازدواج داشتم كه ٩٥ درصدشون هم حاضر بودند يا هستد با من ازدواج كنم.... هميشه از خودم ميپرسم اين دختر چه ويژگي خاصي داره كه من باهاش ازدواج كنم و يا من چه ويژگي خاصي دارم كه اون ميخواهد باهام ازدواج كنه ... همين تفكرات موجب ميشه كه بترسم از اينكه بعدا پشيمان بشم
٥- فكر ميكنم ادم خودخواه و زودرنج و كم گذشتي هستم كه ميخواهم فرد مثل ادم اهني طيق خواسته هاي من حرف بزنه و رفتار كنه ... اينها را تو رابطه قبليم اون دختر خانم بهم گفت ... نميدونم ايا واقعا اين خصوصيات را دارم يا نه؟ چه طور ميشه فهميد اگه داشته باشم چطور رفعش كنم؟
٦- خيلي به جزئيات گير ميدم به نحوي كه نميتونم تصميم بگيرم
ببخشيد اگه پر حرفي كردم
ميدونم ممكنه حرفام گنگ باشه اگه گنگ بود سوال كنيد تا بيشتر توضيح بدهم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)