a-110 عزيز...
خاتم ويدا@ تاپيكي رو بهتون معرفي كرد كه بسيار عالي بود اما بايد توجه كني كه لزوما تمام شرايطش مشابه شما نيست امااصل مشكل يكيه.و در نتيجه بايدراهنماييهاي مدير همدردي رو متناسب با شرايط خودت و وضعيت همسرت به كار ببري.
كليدي ترين بخش موضوع رو ميشه در چند نكته خلاصه كرد...
1.اگر ميبيني همسرت از پدرش خيلي حرف شنوي داره،و در مقابل نسبت به حرفهاي شما بي اعتناست بايد ببيني كه پدرش چطور اين اعتماد ورضايت رو از ايشون جلب كرده؟آياتاييدش ميكنه؟ايا ازش تعريف ميكنه؟ايا بهش محبت ميكنه؟اينجا در واقع نقطه ي ضعف همسر شماست كه در صورت بهره گيري صحيح شما ميتونه تبديل بشه به نقطه قوت رابطه تون.پس به اين قسمت كاملا توجه و دقت كن.
2.شايد واقعا پدر ايشون به علت ناآگاهي فكر ميكنه نبايد پسرش در جمع خيلي به شما توجه كنه و به واسطه ي اثر زيادي كه روي پسرش داره ناخودآگاه داره اين فكر رو بهش تزريق ميكنه،اما راه حل چيه؟شما بايد اين حس اقتدار رو به همسرت بدي،مثلاوقتي بهت گفت بايد از كارت بياي بيرون(كه براي من مسلمه كه فقط در حد يك حرف بوده و گرنه اين قدر سريع راضي نميشد) به جاي بحث ومجادله بهتر بود كه بطور لفظي بگي اگر واقعا اين موضوع برات مهمه من قبول ميكنم.ببين گلم...مطمئنم همسرت خيلي نياز داره كه احساس كنه شما قبولش داري واين جاست كه شما بايد با انواع واقسام روشها و لطايف الحيل! اين سيگنالو بهش برسوني.
3.اشاره كردي كه خاتواده اش كوته فكرن...اماميبيني كه همون خانواده ي به اصطلاح كوته فكر چقدر روي همسرت اثر دارن،چون راه درستشو بلدن،حالا شما هم با استفاده از همون روشها والبته ابتكارات وايده هاي خودت همسرت رو به سمت خودت جلب وجذب كن،و بعد خواسته هاي معقولت رو(به شرطي كه به وادي مقايسه وحساسيت روي خانواده ي همسرت كشيده نشه) از شيوه ي درست ازش بخواه،مطمئن باش كه نتيجه ميده.
پ.ن:روي نوع رابطه ي همسرت با خانواده اش،با خواهراش،با پدرش اصلا واصلا متمركز نشو وحساسيت نداشته باشه،به هر حال اين آدم اين همه سال در اين خانواده زندگي كرده وخوشحال بوده!فقط در جهت استفاده ي كاربردي مفيد در زندگي مشترك آينده ات به رفتارشون دقت كن وبس(اونم براي شناخت بيشتر روحيات ونيازهاي همسرت)
پ.ن2:گاهي ما فكر ميكنيم كه داريم به يك نفر محبت ميكنيم،يا داريم تاييدش ميكنيم اما اين موضوع براي اون فرد به همين مفهوم نيست،وقتي همسرت ميگه ميخاستم ببينم كارت برات مهمتره يا من،يعني داره به زبون مياره كه احساس ميكنه اون اعتبار لازم رو پيش شما نداره،حالا اين ديگه هنر شما يستگي داره كه چطور اين حسو به ايشون متقل كني،شايد با تاييدبيشتر،با بحث كمتر،با قبول بعضي چيزها ،با اعتبار سازي،خلاصه بايد يه كم دقيقتر و از پنجره ي جديدي به رفتارهاي خودت،همسرت ومخصوصا پدرش دقت كني.
موفق باشي








علاقه مندی ها (Bookmarks)