به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 دی 91 [ 19:08]
    تاریخ عضویت
    1391-6-28
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    361
    سطح
    7
    Points: 361, Level: 7
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Arrow اختلاف قومیتی دلیل مخالفت است!!!

    سلام
    من دختری هستم 24 ساله که حدود یک سال پیش با پسری که پنج سال از خودم بزرگتر بود دوست شدم. از ابتدا قصد ایشون خیلی جدی بود و به ازدواج فکر می کردند. اوایل تابستان امسال ایشون با خانوادشون درباره من صحبت کردند و از همون ابتدا با مخالفت پدرشون مواجه شدند که البته خیلی هم دور از انتظار نبود، چون پدرشون پیشتر هم با ازدواج ایشون مخالفت کرده بودند. این بار گویا تنها دلیل مخالفتشون فارس بودن من و خانواده ام هستش (ایشون کرد هستند). گویا غیر از این دلیل دیگه ای برای مخالفت ندارند که البته همین دلیل هم خیلی منطقی به نظر نمی یاد (تر و خشک رو با هم سوزوندن). علی رغم اصرار اطرافیان مبنی بر اینکه حداقل برای خواستگاری پا پیش بذارند (اطرافیان نزدیک) ایشون حاضر نشدند به خواستگاری بیان و وقتی هم که اصرار پسرشون رو دیدند گفتند که استخاره کردند و بد اومده. آیا به نظر شما شرایط این استخاره درسته؟ یعنی ایشون بی توجه به مشورت و نظر اطرافیان و فقط برای اثبات حرف خودشون از استخاره به عنوان سلاح برای ساکت کردن پسرشون استفاده کردند و در ضمن اینکه حتی حاضر نشدند بیان خواستگاری، حالا موافقت با ازدواج پیش کش!

    خانواده هر دو ما مذهبی و معتقد هستند (خانواده ایشون یکم بیشتر) و ایشون هم متعاقبا اعتقادات مذهبی دارند و نمی خوان که خانواده شون رو کنار بذارند (وابستگی عاطفی، نه مالی) و اگر بخوان این کار رو بکنند باید کاملا دور خانوادشون رو خط بکشن و هر گونه ارتباطی قدغن می شه -تا ابد- که طاقت فرساست و من همچین انتظاری از ایشون ندارم. از طرفی هم می گه که من قبلا هم همین مشکلات رو با پدرم داشتم و نمی دونم چیکارش کنم. (گویا دخالت های ایشون تنها محدود به ازدواج ایشون نمی شه بلکه پدرشون عادت دارند برای همه تصمیم بگیرند و به نظر هیچ کس هم اهمیت نمی دهند حتی همسرشون-از دکور خونه گرفته تا ازدواج فرزندانشون-) و از اونجایی که ایشون هم پسر بزرگ خانواده هستند یکم حساسیت پدرشون روشون بیشتره.

    البته ناگفته نمونه که پسر دوم خانواده هم همین مشکلات رو با پدر داره و به نحوی که از خونه فراریه به خاطر همین اخلاق های پدرش. البته دختر مورد علاقه ایشون فارس نیست و دختر یکی از دوستان پدرش هستش که البته پدرش با ایشون هم مخالفت کرده! (من که واقعا نمی دونم مشکل چیه؟! ) چند سال پیش هم خواهر کوچکتر ایشون به خاطر اصرار پدرش علی رغم مخالفت خودش و مادرش مجبور به ازدواج با کسی شد که هیچ علاقه ای بهش نداشت و اصرار پدر هم به خاطر خوب اومدن استخاره بود. الآن هم ایشون با یک بچه 3-4 ساله مجبور به طلاق شدند. :(

    از اونجایی که پدر ایشون علاقه وافری دارند که حرف حرف خودشون باشه، فکر نمی کنم در باطن دلیل منطقی برای مخالفت داشته باشند که اگر داشتند حتما عنوان می کردند. حتی ایشون یک بار پسرشون رو چند سال پیش بدون اطلاع خودشون به خواستگاری یکی از دختران فامیل بردند که اون دختر حتی محجبه هم نبوده (فکر کنم برای خانواده های مذهبی فاکتور مهمی باشه و همین مسئله نشون می ده که ایشون به اعتقادات مذهبی عروس آیندشون اهمیت نمی دهند و هدف تنها به کرسی نشوندن حرف خودشونه). اون طور که ما خانواده هامون رو ارزیابی کردیم و از هم شناخت پیدا کردیم، فهمیدیم که فاصله چندانی غیر از همین قومیت نداریم و همین امر باعث شده بود ایشون مصمم تر باشند چون فکر می کردند که پدرشون حتما این بار موافقت می کنند که اینطور نشد. حالا هم چند ماهی از این داستان و کش مکش هاش گذشته و ما هنوز ارتباطمون قطع نشده (البته رابطمون احساسی نیست و بیشتر در حد صحبت های معمول و مکاتبات از راه دوره). چند هفته پیش ایشون عنوان کردند که قصد دارند دوباره با پدرشون صحبت کنند ولی اگر این بار هم با مخالفت روبرو بشند معلوم نیست چی پیش میاد (در مورد رابطه ایشون با پدرشون عرض می کنم).

    از اونجایی که من با خود ایشون مشکل خاص و اساسی ندارم و فکر می کنم آینده خوبی رو در کنار هم داشته باشیم چون با هم خیلی تفاهم داریم، می ترسم دیگه نتونم کسی رو با شرایط ایشون پیدا کنم. از اونجایی هم که دلیل مخالفت پدرشون اصلا منطقی نیست، نگرانم که نکنه در آینده متضرر و پشیمون بشم. از طرفی هم بدون رضایت پدرشون که نمی شه. البته لازم به ذکره که بگم خانواده من هنوز از این ماجرا خبری ندارند ولی از اونجایی که پدر من کاملا آدم منطقی هستش و پسر مورد علاقه ام هم تمام شرایط مورد نظر پدرم رو داره (دینداری، اهل کار و زندگی بودن، مسئولیت پذیر بودن، مستقل بودن و ... ) و خانواده ایشون هم کاملا موجه هستند (پدرشون در اجتماع بسیار محترم، آبرودار و کاملا مورد تاییده ولی در خانه و با خانواده ... ! ). حالا من موندم که چه کنم! اگر نشه و بعدا پشیمون بشم چی؟ با این ترس ها و نگرانی هام چی کار کنم؟ شما راه حلی برای راضی کردن پدرشون سراغ دارید یا نه؟ از طرفی هم اگر پدرشون موافقت کنند، با دخالت های رنگ و وارنگ ایشون در آینده چه کنم؟ لطفا راهنماییم کنید.

    با تشکر

  2. کاربر روبرو از پست مفید فرشته کوچولو تشکرکرده است .

    فرشته کوچولو (چهارشنبه 29 شهریور 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. از دست بی مسیولیتی همسرم خسته شدم
    توسط leila1 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 11 اردیبهشت 94, 02:31
  3. با بیکاری و بی مسئولیتی نامزدم چه کنم
    توسط سحر22 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: یکشنبه 30 فروردین 94, 12:06
  4. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 06 شهریور 92, 23:05
  5. اجبار برای ازدواج مجدد و نارضایتی من
    توسط gole kaghazi در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: سه شنبه 17 مرداد 91, 20:41

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.