سلام 23 سالمه و تازه وارد این سایت شدم موضوعی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 2 سال پیش و حماقت من!راستش ما تازه اسباب کشی کرده بودیم و ساکن یه خانه ی 3 طبقه شدیم و ما در طبقه ی 2 ساکن شدیم.بعد از سه ماه از طریق بلوتوث با یه پسری آشنا شدم که فهمیدم پسر طبقه بالایی ماست.کم کم بهم علاقمند شدیم و از طریق بلوتوث بهم note ارسال میکردیم.خیلی دوسش داشتم،یه شب که داشت از خودش تعریف میکرد فهمیدم آدمیه که میل زیادی به ارتباط جنسی داره و به همین خاطر با چندین زن ارتباط جنسی داشته!منه احمق اونقدر وابستش بود که واسه اینکه دیگه طرف اون زنا نره باهاش از طریق note حرفای جنسی میزدیم.الان که دارم این موضوع رو بهتون میگم دارم گریه میکنم و از خدا میخوام منو ببخشه فکر نکنید دختر بدیم اما دوسش داشتم نمیخواستم دیگه بره سراغ زنا و خواستم از اون طریق آرومش کنم.اما کم کم متوجه شدم واقعا به درد هم نمیخوریم و رابطمو باهاش کم کردم ازم خواست وقتایی که تنهام بیاد پیشم و من قبول نکردم حتی اجازه ندادم باهام تماس بگیره،آره خلاصه اینکه الان 1 سال از کم شدن رابطه ی ما میگذره و چیزی که تو وجودمه ترسه و احساس گناه.این آقا وقتایی که خانوادش نیستن و تنهاست دوستاش رو میاره خونه و ... پدرم به این موضوع حساسه که تو ساختمون همچین پسری باشه .هر لحظه میترسم پدرم بره به پدرش بگه وقتایی که نیستن پسرش چه کارایی میکنه و جلوشو بگیرن و همون لحظه پسرش برگرده بگه تو برو جلو دختره خودتو بگیر که با من رابطه داشته.وای خدا کمکم کن آبروم نره کمکم کنید بچه ها من دیگه دارم میمیرم از فکر و خیال

بچه ها به نظرتون سیم کارتمو بسوزونم؟میترسم پیامامو نشون پدرم بده

تورو خدا کمکم کنید دارم دغ میکنم از ترس