منم همین اشتباهو کردم.گاهی واقعا از این غرور دخترونه حالم به هم می خورهنوشته اصلی توسط omid65
حضور این آقا تو زندگی من کاملا تموم شده.اینو پذیرفته م که نمی تونیم کنار هم باشیم.بنابراین منتظر برگشتش نیستم.با وجود اینکه این تصمیم منطقی به من که به شدت احساسیم کلی ضربه زدنوشته اصلی توسط kamrava
.اما برای در کنارش بودن دیگه حرف تازه ای نزدم.نمی خواستم با جنجال و قهر و آشتی خونواده ها،ادامه بدم
خواستگارم خوبه ولی واقعا نمی تونم بهش فکر کنم.احساس میکنم اگه از سر نیاز و تنهایی و جدایی از این فکرا بهش جواب مثبت بدم در حقش ظلم کردم.دوست دارم که با منطقو قلبم بهش جواب بدم که اونم الان نمی تونم.بنده خدا رو هم که نمی تونم معطل کنم تا حالم خوب شه.واقعا گیج شدم











علاقه مندی ها (Bookmarks)