Serok و راستین عزیز از توضیحات و تحلیلتون متشکرم.
توضیحات شما کمک کرد که خودم را کمتر مقصر بدونم.
من این یک روزها خیلی خودم را به در و دیوار زدم تا بفهمم واقعیت چیه. حس می کردم خیانت نیست اما اصلا فکرم به همچین چیزی نمی رسید. هنوز هم خیلی باورم نمی شه که کسی بخاطر بدهی مالی تا این حد یک رابطه را مخفی و صمیمانه کنه. ولی همسر من اخلاق عجیبی در مسایل مالی دارند. اهل کار کردن هست و توانایی و تخصص خوبی هم داره. مساله درآمدش نیست. مساله مدیریتش هست.
خب اگر همسرم با من بهتر همکاری کرده بود کار به اینجا نمی رسید. من همون روزی هم که زنگ زدم شرکت و فهمیدم هنوز نرفته هند، واضح بهش گفتم که در شرایط بدی هستم و تنها کسی که می تونه کمک کنه کار غیرمعقولی نکنم تو هستی. باهام همکاری کن و کمکم کن تا از این مرحله رد بشم.
متاسفانه دروغهای ناشیانه اش در این روزهای اخیر کار را به اینجا رسوند. ولی من قانع نمی شدم. دایم فکر میکردم حرفهای مختلفش را با هم مقایسه می کردم با شرایط و اتفاقها تطبیق می دادم ... هیچ جوری برام قابل درک نبود. تا اینکه بعد از دقیقا یازده روز بعد از اولین جرقه اعتراض من به حضور سایه وار این دختر در زندگیم، بالاخره تسلیم شد و داستانی کاملا متفاوت از قبلیها برام گفت.
البته من هنوز منتظرم برگرده و مفصل در موردش صحبت کنیم. فعلا با توجه به این که دوره و از کارش هم راضی نیست و غرورش هم جریحه دار شده، نمی خوام بیشتر اذیت بشه. امروز هم کاملا معمولی باهاش صحبت کردم و دیگه حرفی از اون دختر نزدم. فقط خودش گفت که می خواسته باهاش حرف بزنه که تلفنش خاموش بوده و گفت که همه راههای ارتباطیش را بسته، بس که تحت فشار بوده. من هم اصلا ادامه ندادم. راستش هنوز درکش و باورش برام سخته. اما بهتر دیدم فعلا صبر کنم تا برگرده.
در مورد اون پسر بچه و جشن تولد و ای میل و اینها مطمئنم. مورد خاصی نیست. مورد خاصش همین بینا است و مخلفاتش!








علاقه مندی ها (Bookmarks)