به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

Threaded View

  1. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 آبان 91 [ 05:31]
    تاریخ عضویت
    1391-6-01
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    427
    سطح
    8
    Points: 427, Level: 8
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عذاب وجدان

    Serok و راستین عزیز از توضیحات و تحلیلتون متشکرم.

    توضیحات شما کمک کرد که خودم را کمتر مقصر بدونم.
    من این یک روزها خیلی خودم را به در و دیوار زدم تا بفهمم واقعیت چیه. حس می کردم خیانت نیست اما اصلا فکرم به همچین چیزی نمی رسید. هنوز هم خیلی باورم نمی شه که کسی بخاطر بدهی مالی تا این حد یک رابطه را مخفی و صمیمانه کنه. ولی همسر من اخلاق عجیبی در مسایل مالی دارند. اهل کار کردن هست و توانایی و تخصص خوبی هم داره. مساله درآمدش نیست. مساله مدیریتش هست.

    خب اگر همسرم با من بهتر همکاری کرده بود کار به اینجا نمی رسید. من همون روزی هم که زنگ زدم شرکت و فهمیدم هنوز نرفته هند، واضح بهش گفتم که در شرایط بدی هستم و تنها کسی که می تونه کمک کنه کار غیرمعقولی نکنم تو هستی. باهام همکاری کن و کمکم کن تا از این مرحله رد بشم.

    متاسفانه دروغهای ناشیانه اش در این روزهای اخیر کار را به اینجا رسوند. ولی من قانع نمی شدم. دایم فکر میکردم حرفهای مختلفش را با هم مقایسه می کردم با شرایط و اتفاقها تطبیق می دادم ... هیچ جوری برام قابل درک نبود. تا اینکه بعد از دقیقا یازده روز بعد از اولین جرقه اعتراض من به حضور سایه وار این دختر در زندگیم، بالاخره تسلیم شد و داستانی کاملا متفاوت از قبلیها برام گفت.

    البته من هنوز منتظرم برگرده و مفصل در موردش صحبت کنیم. فعلا با توجه به این که دوره و از کارش هم راضی نیست و غرورش هم جریحه دار شده، نمی خوام بیشتر اذیت بشه. امروز هم کاملا معمولی باهاش صحبت کردم و دیگه حرفی از اون دختر نزدم. فقط خودش گفت که می خواسته باهاش حرف بزنه که تلفنش خاموش بوده و گفت که همه راههای ارتباطیش را بسته، بس که تحت فشار بوده. من هم اصلا ادامه ندادم. راستش هنوز درکش و باورش برام سخته. اما بهتر دیدم فعلا صبر کنم تا برگرده.

    در مورد اون پسر بچه و جشن تولد و ای میل و اینها مطمئنم. مورد خاصی نیست. مورد خاصش همین بینا است و مخلفاتش!

  2. کاربر روبرو از پست مفید سنگ تشکرکرده است .

    سنگ (جمعه 03 شهریور 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.