بلو اسکای عزیز،
با این که می دونستم یه چیزی را داره پنهان می کنه، اما عچیب بهش اعتماد داشتم. چشماش خیلی معصومه.
من دارم این ماجرا را می نویسم تا آقایون بدونن که اگر پنهان کاری می کنند حداقل با مهارت بیشتری این کار را بکنند.
تا خانمها یاد بگیرند که به موقع سوال کنند و نه همه چیز را جمع کنند و یهو منفجر بشن.
زود قضاوت نکنند و .... نمی دونم. دارم می نویسم شاید یک نفر از این ماجرا درس بگیره و کمک بگیره و این داستان تکرار نشه شاید عذاب وجدان من هم به خاطر اثر نیک این تجربه توی زندگی دیگران، کمتر بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)