اول از صاحب تاپیک عذر میخوام که مجبورم تو تاپیک جوابو بنویسم.میتونین درخواست کنید تا بعد از خوندن می گل جان حذف بشه.
سلام می گل جان.
والله دقیقا متوجه نشدم من کجای حرفم قضاوت کردم و یه تنه به قاضی رفتم..اگه برام معلوم کنی ممنون میشم.ولی کار مشاوره یعنی راهنمایی کردن و دلگرمی دادن برای حل مشکل نه رای صادر کردن و یک تنه به قاضی رفتن
اتفاقا اون چیزی که الان احتیاج دارن واقع بینی و با خودشون روراست بودن هست.اتفاقا الان تنها چیزی که لازم هست منصف بودن ایشون هست و اینکه کلاه خودشون رو قاضی کنن تا بتونن تصمیم بگیرن
و این اتفاق شاید پس لرزه اش این قدر برای این خانوم زیاد بشه که حتی باعث بشه از مردها متنفر بشه
چون قطعا اگر ایشون دختر خانم پاکی باشن که فقط دل به مهراز عزیز دادن و به عنوان همسر آینده بهشون نگاه کردن ودر نتیجه مقاومت در برابر تحریک جنسی ایشون نداشتن (که البته من تایید نمی کنم ولی بنا به دلایلی از جمله کمبود عاطفی می تونه اتفاق افتاده باشه) چون ایشون رو برای خودشون می دونستن پس قضاوت اینچنینی می تونه تاثیر خیلی بدی در روحیه خانم بگذاره .
باید قبول کنیم بینشون تعهدی وجود نداشته که بخوان خودشونو ملزم به این ازدواج کنن..اتفاقی هم که افتاده کاملا دو طرفه بوده و هیچ کدوم با زور و اجبار وارد فاز جسمی نشدن..هر کدوم از این رابطه لذتهایی برده..یکی جسمانی..یکی عاطفی..
خوب وقتی با اختیار خودشون یه راهی رو انتخاب کردن عواقبش رو هم باید بپذیرن.و این مسئولیت داشتن در مقابل انتخابهامون هست.
ممکنه الان صاحب این تاپیک بیاد بگه من دودوتا چهارتا کردم و به این نتیجه رسیدم که میخوام باش ازدواج کنم.این اصلا اشکالی نداره..
اما اگه با فکر خودش باشه نه تحت تاثیر احساسات.
اون دختر هم بیشتر به مردی احتیاج داره که تو زندگی مشترک بهش اعتماد کامل داشته باشه و اگه این اقا نمیتونه بهش اعتماد کنه بهتره عقب بکشه..
اون دختر هم متنفر نمیشه..یعنی نباید همه تقصیرو گردن پسر بندازه..بلکه این اتفاق یکی از هزاران تجربه زندگیش میشه تا با چشم و گوشی بازتر رفتار کنه.
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)