راستش رو بگم یه مدت هست از یکی از دوستای شوهرم خوشم میاد اما این در حد اینه که من میدونم و هیچ چیزی بینمون نیستنوشته اصلی توسط hamdardi1390
[/quote]
خیلی خوشحالم که صادقانه جواب دادی.
ببین باران، من از نوع نوشتنت حدس زدم که همچین اتفاقی (در هر سطحی) برات افتاده.
نوشته هات بوی بهونه گیری میده، بوی توجیه میده، منطق پشتش نیست.
دلیل عمدش هم یه چیزه: داری به یه چیز خطرناک فکر میکنی (حتی فکرش هم خطرناکه).
مطمئنا تو حق داری.
خیلی از مردها هستن که معلوماتشون از همسرت بیشتره.
خیلی از مردها هستن که از همسرت با کمالات ترن.
خیلی از مردها هستن که از همسرت خوشتیپ ترن.
ولی
خیلی از آدم ها هم هستن که از تو خوشگل ترن.
خیلی از آدم ها هم هستن که از تو موفق ترن.
.
.
.
شاید اگه تو سر راه همسرت قرار نمی گرفتی همسر بهتری نصیبش میشد.
اگه زندگی مشترک فقط روی این معادلات بچرخه سنگ روی سنگ بند نمیشه. چون هر لحظه زن ها و شوهر ها فکر می کنن چیز بهتری میتونست نصیبشون بشه و درست هم فکر می کنن.
پس این وسط چیه که باعث میشه زندگی پایدار بمونه؟
عشق و محبت و دلبستگیه.
نمیتونی وجود عشق و محبت رو توی رابطت کتمان کنی، چون 6 - 7 سال رابطه ی پایداری داشتی. بگرد ببین چی باعث شده این عنصر مهم توی زندگیت از بین بره و برامون بنویسش؟ چه شد یه هو؟
بهونه نگیر (داستان درون گرا و برون گرا و . . .). واقعیت رو بنویس.
فعلا هم فکر کردن به دوست همسرت رو متوقف کن. خیال پردازی نکن. توی ذهنت داستان نساز. بذار بتونی فکرتو متمرکز کنی روی حل مشکلت.
اگه در آینده دیدی تفکراتت درست بوده، اول از همسرت جدا شو، بعد برو دنبال کسی که مد نظرته.








علاقه مندی ها (Bookmarks)