مهاجر بی نشان عزیز ممنونم از راهنمایی و وقتی که برای من گذاشتید.
راستش من ازش عذرخواهی کردم. نگفتم چه چیزایی پشت سرش گفتم. فقط یک مورد رو که فکر می کردم باید بدونه رو بهش گقتم. اون هم گفت چون اون طرفی که بهش گفتی رو من قبول ندارم و (ببخشید، حرفی هست که اون زده) آدم حسابش نمی کنم اشکالی نداره که گفتی. انگار هنوز منو لو ندادی، ناراحت نباش.
ولی نگفتم چه حرف های دیگه ای زدم :( من یکسره سر نماز توبه می کنم و از خدا می خوام که منو ببخشه ولی باز هم آروم نمیشم :( همش احساس می کنم خیلی نامردم. فکر می کنم هنوز روی دیگه از شخصیتم رو بهش نشون ندادم و اون آدمی که اون فکر می کنه نیستم. این فکرها واقعا اذیتم می کنه :( ولی بهش هم نمی تونم بگم. اگه بگم واقعا دوستیش رو با من به هم خواهد زد :(
گل کاغذی ممنونم از راهنماییتون :)
من ناامید نیستم، من احساس نامرد بودن و دورو بودن می کنم :( خب اشتباه کردم دیگه. به خدا خیلی پشیمونم :(









علاقه مندی ها (Bookmarks)