سلام دوستان عزیز
من مدت 5ماه که نامزد کردم با کسی که قبلا باهاش دوست بودم.از اولش خانواده های دو طرف راضی به این وصلت نبودن.اما بعد از مدتی اقدام کردن و به خواسده ما بها دادن.
اولش فکر کردم همونقدر که من خانوادم رو به این ازدواج راضی کردم و با رضایت قلبی پیش اومدن خانواده نامزدمم همونجوراند.اما بعد از مدت خیلی کمی رنگ عوض کردن.
از مراسم عید دیدنی گرفته تا اعیاد بزرگ هیچ توجهی به من نکردن.در ماه شاید 1بارم با من تماس نمیگیرند که حتی حالم بپرسن.در صورتی که من به هر نحوی که زوده سعی کردم دلشون رو بدست بیارم.
جوری شده که کل فامیل متوجه این برخودشون شدن و به من تیکه میندازن.
نامزدم به خاطر کارش تو یه شهر دیگست و ماهی 6روز بیشتر خونه نیست.
من از نامزدم رفتار بدی ندیدم اما برخورهای خوانوادش واقعا زننده است جوری که من حتی روم نمیشه اینجا عنوان کنم.
واقعا احسای میکنم دارن خردم میکنن چون من سنم پاین واسه ازدواج 20سالمه و نامزدم 26.فکر میکنم با این برخورداشون میخوان از همین اول نفس من و ببرن.با نامزدمم که صحبت کردم بیشتر طرف خانوادشو میگیره این باعث شده احساس کنم خیلی متکی به اوناست.

از نظر اجتماعی و فرهنگی ام خانواده هامون به هم نمی خورد اونا یه قشر کاملا مذهبی اند و ما یه خانواده تقریبا راحت.
هرچقدر که میگذره احساس میکنم این شکاف ها بیشتر میشه.
جوری شده که الان از این نامزدی پشیمونم و میخوام بهشون اطلاع بدم که دیگه نمیتونم تحمل کنم.
بنظر شما جایی واسه بست این رابطه هست؟یا تصمیمی که گرفتم بهترین انتخاب؟
من از اینکه نامزدیمون تموم کنم و لطمه روحی به نامزدم بزنم ناراحتم عذاب وجدان دارم اما نمیتونم شرایط رو هم تحمل کنم.
راهنماییم کنید لطفا