نقل قول نوشته اصلی توسط بهار رهنورد
دختر بهار عزيز خوش به حالت كه تو شهري هستي كه نصف واحد (حداقل 150 متري ) پدر شوهرت ميشه 100 ميليون !!!! توي شهر ما با 100 تومن نصف واحد60/70 متري هم نميدن . واسه همين ماها (توي تمام دوستهام ) اگه يه واحد 70 متري بخريم كلي راضي هستيم . كلي .
ميبيني ؟ رضايت از زندگي همينقدر نسبيه .
واسه همين وقتي با كلي قرض و وام خونه ميخريم به معناي واقعي لذت ميبريم . يادمون ميره كه شايد نتونيم توي اين خونه 5 تا قدم پشت سر هم راه بريم و پامون به چيزي نخوره . حالا كه لطف خدا شامل حالت شده از زندگيت بيشتر ازين حرفها لذت ببر . تازه وقتي يه شهري انقدر ارزونه ، مطمئنا اجاره هم به همون نسبت قيمت پايين تري داره ديگه . من اگه جاي شما بودم از زندگيم لذت ميبردم و سر فرصت پولهامو جمع ميكردم و خودم يه خونه 200 متري ميخريدم . از كمبود جا هم حرص نميخوردم . (مايه داريه ديگه )
کجاش ارزونه؟ اولا که اون خونه که نصفش تو مهریه ی منه همش 100 متره. ثانیا یه جای متوسط رو به پایینه. تو همچین جایی 200 تومن برا یه خونه 100 متری کمه؟ میدونی خونه ای که الان توش نشستیم چقدر داریم اجاره میدیم؟ 350 تومن ماهیانه میدیم و 10 تومن هم پیش دادیم. پس همچینم خوش به حالم نیست!
نقل قول نوشته اصلی توسط گلچهره
دوست عزیزم:
از این قولو وعده ها خیلی زیاد میدن ولی وضعیت شما خیلیییییییی خوبه. اگه جای من بودی که پدر شوهرت قبل از ازدواج میگفت نصف اموالم مال پسرمه و بعدش میفهمیدی چیزی که به پسرش نمیده هیچ تازه تیغم میزنه و بدتر از اون موقع ازدواج بقیه بچه هاشم تو مراسم خواستگاری همشون گفته هر چی داره مال اوناست و الان همشون حمله ور شدن دارو ندارشو بگیرنو به شوهرتو هیچی جز مسائل مالی پدرشوهرت ندن چیکار میکردی؟؟؟ تازه شوهرت هم میدونه ولی شوهر من اصلا اصلا نمی دونه چه خبره........ بهتره خدا رو شکر کنی که به خاطر مهریه پای پدر شوهرت گیره و چه بخواد و چه نخواد میتونی مجبورش کنی حقتو بده......... ولی من فقط این برام مونده که پدر شوهرم منو احمق فرض کردو سرمو کلاه گذاشت و حالا باید چیکار کنم که دارو ندارشو به بچه هاش نبخشه و خودش و مسائل مالیش بیفتن گردن ما؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا حرص نخور چون مشکل شما راه حل داره و اونم اینه که اگه سفت بگیری انجامش میده اگرم نگیری یکی یکی از همین حالا شروع میشه به ضایع شدن حقت تا..............
میفهمم عزیزم که شرایط شما هم سخته. اما من همچینم به خاطر مهریه ام نمی تونم این آدم که تنفر ازش تو همه وجودم ریشه زده رو به ساخت خونه متقاعد کنم. چون اصلا اخلاق آدمیزاد نداره که بخواد به یه صراطی مستقیم باشه. همین سر شبی مادرشوهرم اینجا بود و کلی از ظلم ها و دیکتاتور بودنش دردودل میکرد. من و همسرم همه ی راه ها رو رفتیم. هیچ راهی جز اینکه قانون ازش بگیره نیست. ولی من دلم رضا نمیده همسرم بخاطر مسایل مالی از باباش شکایت کنه. از طرفی وقتی به این فکر میکنم که چقدر تو دلش خوشحاله که داره ما رو اذیت میکنه قلبم آروم نداره. این آقا از اینکه ما ماشین خریدیم چنان ناراحته که خداخدا میکنه یه مشکلی برامون پیش بیاد و ماشین رو بفروشیم. باورتون میشه؟

خیلی پریشون و سردرگمم. اصلا نمیدونم چیکار کنم. ..