سلام. خیلی خلاصه میخوام براتون توضیح بدم. من مدتی بود به یکی علاقمند بودم و این علاقه متقابل بود. تا اینکه به بحث ازدواج رسید . ولی بعد شش ماه همه چی بهم خورد. یعنی خانوادش مخالفت کردن و اونم بدون اینکه ذره ای تلاش کنه همه چیو تموم کرد. من خیلی سر این موضوع ضربه خوردم. اون قدر که دیگه دلم نمیخواست زنده بمونم. چون خیلی بهش وابسته شده بودم. حتی یه بار تصمیم گرفتم که خودمو بکشم..... ببینید اینارو میگم که بدونید خیلی دوستش داشتم. اونم میگفت خیلی منو دوست داره.... نمیدونم شاید داشت..... اما به لطف خدا شرایط طوری پیش رفت و اطرافیان دورمو گرفتن تا بهبود پیدا کردم. الان خیلی وقته دیگه حس نمیکنم که بش احتیاج دارم. دیگه برام تموم شد.
اما مدتیه که یکی از هم کلاسیام که چند وقت پیش برای کاری مجبور شدم سراغش برم به من ابراز علاقه میکنه.البته ما دوران لیسانس با هم بودیم . الن 2 سالیه که فارغ التحصیل شدیم. هیچ چیز مستقیمی نگفته بهم ولی تو حرفاش چیزیو حس میکنم. خیلی راحت منو به اسم صدا میکردو حتی تو اس ام اس هاش بهم میگه عزیزم یا کلمات محبت امیز دیگه...... و اینکه یه بار گفت دلش برام تنگ شده. من خیلی سعی کردم به روی خودم نیارم. یعنی خیلی باهاش محترمانه حرف میزنم. از طرفی هم ادمی نیستش که تو دوران دانشگاه چیز بدی ازش دیده باشیم و اینکه همون موقع هم حس میکردم دوستم داره.
به نظر شما اگر این اشنایی برای ازدواج باشه ، درسته که ما همدیگرو بشناسیم و اگر به درد هم خوردیم به خانواده بگیم؟ من یه بار شکست بدی خوردم. میدونم که دیگه وابسته ی کسی نمیشم. و نباید بشم. واینکه دوستش ندارم ولی دلم میخواد باهاش بیشتر اشنا بشم. فقط حس میکنم یه مقدار از لحاظ مالی از ما بالاترن. میترسم که اگر در اینده رابطه جدی تر بشه، من و خانوادم جلوشون کم بیاریم. به نظر شما این خیلی بده؟ ادمی مثل من باید منظر ادمایی باشه که از جهت مالی در حد خودشن؟