[align=justify]سلام،
قبل از اینکه به تاپیک شما سربزنم و پست آخرتون رو بخونم، تاپیک یکی از دوستان رو باز کردم. خیلی دلم شکست وقتی این قسمت از حرفاشو خوندم:
من که تا آخر عمرم به هیچ مردی اعتماد نمیکنم وقتی شوهر من تونسته خیانت کنه هر مرد دیگهای هم میتونه!!!
آقا آرش من الان فقط می خوام بهتون بگم، من به شخصه خیلی ازتون متشکرم. بخاطر اخلاقتون، بخاطر اینکه می بینم دوسال به همسرتون وفادار موندید.
اینو از صمیم قلبم می گم، در حالیکه اشک تو چشمام حقله زده و بغض گلومو گرفته...
اگه شما اینجا نبودید، اگه تاپیک شما کنار اون تاپیک "خیانت" نبود، من الان خیلی غصه دار می شدم، خیلی به آقایون بدبین می شدم، خیلی از آینده ناامید می شدم.
مرسی که هستید آقا آرش، مرسی که به همسرتون وفادارید. نمی دونم چطور احترامی که براتون (برای تعهد و مسئولیت پذیریتون) قائلم رو ابراز کنم.
از صمیم قلبم آرزو می کنم مشکلتون حل بشه. این آرزوی منه، باور کنید.
[/align]
[align=justify]نگین ایران عزیز، متشکرم که پست من رو کامل کردید. شما یه خانم متاهل هستید و قطعا با تجربه تر از من.
فقط من خواستم در این مورد ازتون بپرسم:
من فکر می کنم گاهی بهتره که طرف مقابل زیربار درک یک سری از احساساتی که پیش اومده، نره.نوشته اصلی توسط negin iran
ممکنه همسر آقا آرش صرفا به این دلیل که در مقابل اشتباه خودشون کم آوردن و نتونستن بپذیرن که "این من بودم که به آرش بد کردم"، این مسئله رو مطرح کردن که من بهت اعتماد ندارم! در واقع شاید خود اون خانم باور نداره که همسرش "حقیقتا" باعث سلب اعتمادش شده. حالا اگه طرف مقابلش بی اعتمادیش رو بپذیره، اون یکباره برمی گرده و دوباره به قضیه نگاه می کنه و اینبار باور می کنه که همچون چیزی رخ داده!
گاهی بهتره یک سری از احساسات ما کتمان بشن، تا اینکه درک بشن... چون در اون صورت خودمون هم بهشون شک می کنیم و می گیم خب حتما من داشتم اشتباه حس می کردم... به نظر شما اینطور نیست؟[/align]










علاقه مندی ها (Bookmarks)