من یکماه پیش اینجوری نبودم،تا یکماه پیش گاه به گاه اذیت میشدم،یکماهه اوضام به هم ریخته،همه اش حس میکنم نگاه سنگین لیلارو سرمه،یادروز تشییعش میفتم،یاداتفاقای هفته آخر،تو این مدت خیلی نذروخیرات دادم واسش اما چراخوب نشدم،صدای ناله هاشو حس میکنم،دلم به دردمیاد وقتی پشت سرش اینهمه حرف میزنن و به من میگن اون که اینقدربیعرضه بود مرگ حقش بود و اونوقت من حقم زندگیه چون عرضه دارم،دلم میخوادخیالم راحت بشه اروم میشه،زجرنمیکشه تامنم اروم بشم،نمیتونم فکراموکنترل کنم،مدام یه چیزی توسرم میگه کارای تو فایده نداره و اون جاش توی جهنمه و عذاب.کی اینومیگه وقتی من خوبیاشودیدم