نگین جان من داشتم حرفهام رو پشت سر هم می نوشتم و از ترس مشکلات کامپیوتر و اینرنت که گاهی باعث می شه همه نوشته ها حذف بشه و هم خسته نشدن خواننده، قسمت به قسمت تایپ کردم و فرستادم.
منتها شما لطف کردی و مابین نوشته های من ارسال کردی که من ندیدم. معذرت می خوام.
اونچه که بیشتر از هرچیزی داره ازار روحیم می ده و دیگه نمی تونم تحمل کنم، اینه؛
و بی احترامی های خانواده اش بهم و حمایت علنی همسرم از بی احترامی هاشون!نوشته اصلی توسط blue sky
من از وقتی گذشته مادرشوهرم رو دونستم کارهاشو کمتر به دل می گیرم.
ولی کارهای شوهرم رو نه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)