نگین جان من داشتم حرفهام رو پشت سر هم می نوشتم و از ترس مشکلات کامپیوتر و اینرنت که گاهی باعث می شه همه نوشته ها حذف بشه و هم خسته نشدن خواننده، قسمت به قسمت تایپ کردم و فرستادم.
منتها شما لطف کردی و مابین نوشته های من ارسال کردی که من ندیدم. معذرت می خوام.


اونچه که بیشتر از هرچیزی داره ازار روحیم می ده و دیگه نمی تونم تحمل کنم، اینه؛
نقل قول نوشته اصلی توسط blue sky
نمی دونم چقدر این تالار اجازه می ده که رفتارهای شوهرم رو بگم. اما باید به یکی بگم تا یه راهنمایی بکنه که چی کار کنم!
بخدا دارم عصبی می شم. منم آدمم. نیاز دارم (نیاز به احترام؛ نیاز به امنیت خانوادگی؛ و حتی نیاز جنسی)
و بی احترامی های خانواده اش بهم و حمایت علنی همسرم از بی احترامی هاشون!


من از وقتی گذشته مادرشوهرم رو دونستم کارهاشو کمتر به دل می گیرم.
ولی کارهای شوهرم رو نه.