دوستان ببخشید،گیج گیجم این روزا،حتا یادم رفته با کی وچطور حرف بزنم ،سه شبه نخوابیدم،میخواستم بامریم ازدواج کنم که لیلارو فراموش کنم ،نشد،اونم الان ازم بیزارمیشه،شدم حیوون،یه کم هم ترسیدم ،میخوام زودتموم بشه وزیادزجرنکشم برای رفتن،ازطرفی لیلاخیلی زجرکشیده،چندبارپریدم توی خیابون اما ترسیدم نمیرم وفقط فلج بشم،مرگ هم منوبازیچه کرده.من کسیوندارم و دلیلی هم واسه موندن ندارم.مزخرف شده زندگیم،دایم تپش قلب دارم وآرزومه مرگ،شما منوببینید وانسان بشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)