موضوع نقاشی: نیمه شعبان اون موقع ها:)
[img][/img]
تمام دوران تحصیلم رو توی یه مدرسه گذروندم
یه بابایی توی مدرسه ما بود که دقیقا سمتش مشخص نبود
از این معلم پرورشی ها که بعضی وقتا ابدارچی هستن و بعضی وقتا ناظم و گاهی مسئول کتابخونه
کلا توی مدرسه پلاس بود
عشق کار فرهنگی بود
توی ایام جشن و ولادت پدر مارو درمی اورد، میخواست تمام مدرسه رو تزیین کنه
گروه سرود و تئاتر و مسابقه و . . . یه نفری همه رو اداره میکرد
چون رابطه اش با بچه ها خوب بود، همه مراسما هم به بهترین شکل اجرا میشد
تنها جشنی که به صورت مشترک بین بچه های دبیرستانی و دبستانی برگزار می شد، جشن نیمه شعبان بود
بیشتر با بچه های دبیرستانی کار میکرد، ایندفعه قرار بود توی گروه سرود باشم
من اونموقع دوم یا سوم دبستان بودم، ماها رو برای خالی نبودن عریضه می بردن سر صحنه
ردیف جلو وایمیستادیم و لب می زدیم اصلا نمی فهمیدیم چی میگن!
هیچوقت یادم نمیره
همیشه ماها رو به صف میکرد و شروع می کرد به توضیح دادن مسئولیتمون
اینکه ماها انتخاب شدیم و حتما نظری به ما شده:)
نباید سرمون رو به اطراف بچرخونیم
نباید بخندیم
نباید دستامون رو تاب بدیم و باید صاف وایسیم
لباسمون مرتب باشه
نیم ساعت قبل از شروع سرود بریم دستشویی
از همه سخت تر این بود که چطوری از صحنه خارج بشیم
خدایی خیلی سخت بود
منتظر یه پس گردنی از سال اخریا بودیم، تا معلوم بشه کی اول باید از صحنه خارج بشه
اونموقع بنظرم دبیرستانیا خیلی وحشتناک و گنده بودن، برام خیلی عجیب بود که این معلم پرورشیه چطوری اینا رو رام می کرد و مجبورشون میکرد سرود بخونن!
توی نقاشی اون ردیف اخر وایسادن
ردیف وسط هم راهنماییا هستن، طفلیا همیشه در حاشیه بودن!
دلم میخواد دوباره برم مدرسه و دوباره توی گروه سرود باشم همون ردیف جلو
طراحی سن و دکور کار خودم بود
هرگونه کپی برداری ممنوعه![]()







[/img]
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)