نمیخوامش 1سالو نیمه عقد کردیم قرار عقد 6ماه بود بعدشد یک سال الان هنوز خبری نیست.قرار بود دانشگاهشو بهمن 90تموم کنه هنوز خبری نیست قرار بود سربازیشو بره هنوز هیچی.خیلی باهم خوب بودیم خیلی پسر ارومو منطقیه. تو محبت زبونی رفتاری خوبه خوتوادش خوبن از عید به اینطرف تعداد دلخوریامون بیشتر شد چون من اهل قهر بودم کم کم بیشترشد البته ما دعوا نمیکنیم فقط سکوت اما نمیدونم چرا تازگی حس میکنم دیگه علاقه ای بهش ندارم واصلا نمیتونم ظاهر سازی کنم.خودشم فهمیده امروز میگفت مثل قبل دوسش ندارمو از بودن باهاش خوشحال نمیشم و درستم میگه.بعد یک هفته از سفر اومد حتی حوصله دیدنشو نداشتم.از اینکه باهم تنهاشیم از خوابیدن کنارش متنفرم از اینکه بهم دست بزنه حتی. نمیدونم چرا اینطوری شدم. دیگه باهاش قهر نیستم اما کاملا سردم دلم نمیخواد ببینمش باهاش باشم.و این دیوونه کنندست.چیکار کنم?