به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 مرداد 88 [ 15:55]
    تاریخ عضویت
    1386-12-14
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    5,495
    سطح
    47
    Points: 5,495, Level: 47
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    169

    تشکرشده 176 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    عشق اصطرلاب اسرار خداست

    واژه عشق از جمله واژه هایی است که در وصف و کم و کیفش در طول تاریخ به کرات سخن رفته و همچو منی را نرسد و نسزد که قلمی بر این " راز خلقت " بدوانم که فرمود :
    طفیل هستی عشقند آدمی و پری
    ارادتی بنما تا سعادتی ببری
    و نیز :
    از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
    یادگاری که در این گنبد دوار بماند
    اما امروز می خوام از زبان و لسان مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی داستانی از عشق این فاتحه الکتاب دفتر اول مثنوی بگویم که به تعبیر همو داستان ما آدمهاست که می گوید :
    بشنوید ای دوستان این داستان
    خود حقیقت نقد حال ماست آن
    داستان اینه که در روزگاری پیش از این پادشاهی به قصد شکار از قصر بیرون میزنه :
    بود شاهی در زمانی پیش ازین
    ملک دنیا بودش و هم ملک دین
    اتفاقا شاه روزی شد سوار
    با خواص خویش از بهر شکار

    پادشاه در راه کنیزکی رو میبینه و .. :

    یک کنیزک دید شه بر شاه‌راه
    شد غلام آن کنیزک پادشاه
    مرغ جانش در قفص چون می‌طپید
    داد مال و آن کنیزک را خرید
    چون خرید او را و برخوردار شد
    آن کنیزک از قضا بیمار شد
    آن یکی خر داشت و پالانش نبود
    یافت پالان گرگ خر را در ربود
    کوزه بودش آب می‌نامد بدست
    آب را چون یافت خود کوزه شکست

    شاه همه طبیبان رو جمع میکنه و به اونها می گه که جان او به جان کنیزک بسته است و شاه حاضره گنجهاش رو فدای او کنه و طبیبان باید هر کاری که از دستشون بر میاد انجام بدن .
    اطبا ادعا می کنن که ما حاذقترینیم و چه و چه اما در عمل هر چه اونها در درمان بیشتر می کوشند کنیزک رنجور تر میشه و داروها اثر که نمی کنن هیچ ، بیمار نزار و نحیف تر میشه و ..


    شه طبیبان جمع کرد از چپ و راست
    گفت جان هر دو در دست شماست
    جان من سهلست جان جانم اوست
    دردمند و خسته‌ام درمانم اوست
    هر که درمان کرد مر جان مرا
    برد گنج و در و مرجان مرا
    جمله گفتندش که جانبازی کنیم
    فهم گرد آریم و انبازی کنیم
    هر یکی از ما مسیح عالمیست
    هر الم را در کف ما مرهمیست
    گر خدا خواهد نگفتند از بطر
    پس خدا بنمودشان عجز بشر
    ترک استثنا مرادم قسوتیست
    نه همین گفتن که عارض حالتیست
    ای بسا ناورده استثنا بگفت
    جان او با جان استثناست جفت
    هرچه کردند از علاج و از دوا
    گشت رنج افزون و حاجت ناروا
    آن کنیزک از مرض چون موی شد
    چشم شه از اشک خون چون جوی شد
    از قضا سرکنگبین صفرا فزود
    روغن بادام خشکی می‌نمود
    از هلیله قبض شد اطلاق رفت
    آب آتش را مدد شد همچو نفت

    بعد از این حکیمان از معالجه کنیزک عاجز میشن و پادشاه به درگاه الهی روی میاره و خوابی میبینه و در خواب یک ولیی از اولیای خدا رو میبینه و فردای اون روز اون ولی رو در عالم بیداری ملاقات میکنه .
    اون ولی از پادشاه برای صحبت با کنیز خلوت می طلبه و بعد از صحبت با کنیزک متوجه میشه که اون کنیزک دلش پیش زرگری از دیار سمرقند گرو رفته و ...
    به دستور پادشاه سوارانی رو پی اون زرگر به شهر سمرقند می فرستند و با احترام و هدایا و .. اورا به پیش پادشاه اوردند و به توصیه اون حکیم به مدت شش ماه کنیزک و اون زرگر در قصر کامروایی می کردند و کنیزک صحت کامل یافت .
    بعد از صحت کنیزک زرگر رو باصطلاح چیز خور می کنند و روز به روز نحیف تر میشه و زشت تر تا جایی که کنیزک هم از او دل می بره و نسبت بهش بی میل میشه :
    عشقهایی کز پی رنگی بود
    عشق نبود عاقبت ننگی بود

    عشق زرگر در وجود کنیزک بکلی سرد میشه چون :
    زانک عشق مردگان پاینده نیست
    زانک مرده سوی ما آینده نیست
    عشق زنده در روان و در بصر
    هر دمی باشد ز غنچه تازه‌تر

    و مولانا می فرماید :
    عشق آن زنده گزین کو باقیست
    کز شراب جان‌فزایت ساقیست
    عشق آن بگزین که جمله انبیا
    یافتند از عشق او کار و کیا
    تو مگو ما را بدان شه بار نیست
    با کریمان کارها دشوار نیست

    مولوی سپس بیان میکنه " آنکه کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تامل فاسد" همچون کشته شدن آن کودک بدست خضر نبی (ع) .

    و در این رهگذر عشق حقیقی بر اهلش آشکار میشه و تو بر این داستانها خرده مگیر و کنه معنی اون رو دریاب .
    از اینر و در مورد این عشق است که مولوی می گوید :

    علت عاشق ز علتها جداست
    عشق اصطرلاب اسرار خداست
    عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
    عاقبت ما را بدان سر رهبرست
    هرچه گویم عشق را شرح و بیان
    چون به عشق آیم خجل باشم از آن
    گرچه تفسیر زبان روشنگرست
    لیک عشق بی‌زبان روشنترست

  2. 6 کاربر از پست مفید آرمانخواه تشکرکرده اند .

    آرمانخواه (شنبه 01 تیر 87)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست حذف کاربری، خواهشمند است مدیران سایت توجه فرمایند
    توسط ترنم1 در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 آبان 95, 17:13
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: شنبه 20 خرداد 91, 14:03
  4. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.