سلام سارای عزیز.
خوشحالم که اینجا تاپیک باز کردی.
امیدوارم به زودی مسائل و مشکلاتت حل بشن.
هر چندممکنه در ظاهر مشکل خاصی نباشه.
سارا جان، خوب کاری کردی که نشستی با شماره مشکلاتت رو برای ما نوشتی.
نظر خودم رو میگم. امیدوارم اشتباه راهنماییت نکنم. (و اگه اشتباه بود کارشناسای عزیز بیان و تصحیح کنن)
مهمترین و اصلی ترین موضوعی که بین تو و همسرت برقراره، نبود یه رابطه ی کلامی سالمه.
و ریشه ی این مشکل هم در شماره 7 پست قبلیت هست.
اگه این مساله حل بشه، تقریباً تمام مشکلت حل میشه.
سارا، تو باید به همسرت بگی که دوس داری برات کادو بخره.
باید تناقضی که بین حرف دوران خواستگاری و الان هست رو برات توضیح بده. باید بهش بگی که روی این تناقض گیر کردی.
باید بگی پیام هاتو دوس نداری کسی ببینه. (قبول دارم که ممکنه تو دلت بگی اینو خودش باید بدونه. اما تو فرض کن بلد نیست. فرض کن تا الان این موضوع برای خودش و خانواده ش عادی بوده)
برای اینکه موضوع منسجم تر بشه، فعلاً من به موارد دیگه نگاه نمیکنم و فقط در مورد شماره 7 صحبت میکنم.
تا به حال، چه عکس العملی در قبال این رفتار شوهرت انجام دادی؟
مثلاً فرض کن همین الان، پدر همسرت، چیزی رو باهات درمیون گذاشته که دیشب فقط به همسرت گفته بودی.
توی اون صحنه چیکار میکنی؟ (فرض کن همسرت هم هست)
بعدش که با همسرت تنها شدی، چیزی بهش میگی؟ چی بهش میگی؟ یا اخم میکنی و سکوت میکنی؟ یا انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده چیزی به روی خودت نمیاری ولی خود خوری میکنی؟
روزای آینده چی؟
غیر مستقیم چیزی به همسرت گفتی که متوجهش کنی راز داری توی روابط زن و شوهر خیلی حیاتیه؟
آخر آخرش، همسرت متوجه میشه که یه کار اشتباه انجام داده یا نه؟
یه توضیح هم در مورد مسائل شماره 4 و 5 بدم.
خودت رو و خانواده ی شوهرت رو با کس دیگه مقایسه نکن.4) من را خیلی کم خونشون میبره هربار که میگم بریم خونتون میگه مامانم اینا آمادگی ندارن،من را که خانوادش بعد 2ماه بیشتر پاگشا کردن و تو این مدت عقدم 7 ماه شاید 10 بار خونه مادرشوهرم رفته باشم .نمیدونم این نبردن خونشون دلیل خاصی داره یا نه؟
بعضی از خانواده ها خیلی براشون مهمه که همه چیز آماده باشه بعد عروسشون رو دعوت کنن. اما بعضی خانواده ها خیلی مقید به این مسائل و آداب و رسوم نیستن و زود خودمونی میشن. ظاهراً خانواده همسرت از نوع اول هستن. اتفاقاً از یه جهت خوبه چون نشون میده عروسشون براشون مهمه و دوس دارن همه چیز خوب باشه. فقط بدی ای که داره، به خاطر زحمتاش، یه مقداری رفت و آمد کم میشه.
به نظر من، میتونی راحت یه بار که داری تلفنی با مادر شوهرت صحبت میکنی بهش بگی که دلت تنگ شده میخوای بری خونشون. همون موقع هم بگی که: "من راضی نیستم شما هر بار به زحمت میفتین منم مجبور میشم دیر به دیر بیام تا زحمت نیفتین." بعدشم بگو که: "اصلاً یه غذای ساده درست کنید." یا "من از صبح میام کمکتون که هم بیشتر پیش هم باشیم هم دست تنها نباشید" یا "اصلاً عصری فقط میایم یه سر میزنیم که همدیگه رو ببینیم" یا هر جمله ای که نشون بده دوس داری بیشتر بری خونشون به شرط زحمت کمتر.
خداییش این یه مورد، (خرید فرش) حق با همسرته.5) سر خرید عقد خانوادش بدون اینکه نظر من را بخواهن رفتن برام سرویس خریدن و سر عقد بهم دادن302 کلی به همسرم گفتم بهشون بگو اینکار را نکنن ولی گفت من بهشون نمیگم ، حالا به من میگه پدرشون رفته برای ما فرش خریده302 بدون اینکه نظر من را بخوان منم گفتم به پدرت بگو اینکار را نکنه میگه من نمیتونم به بابام بگم که برام چی کادو بگیره. خانواده منم بهشون بر میخوره وقتی ببینن که این همه خرج کردن آنوقت داماد یه فرش را رفته بدون اطلاع ما خریده.
هدیه هست. نمیشه گفت چی برامون بخرید که!









علاقه مندی ها (Bookmarks)