من دیگه هیچی نمیگم..بی فایده است..همه مدل حرفی شنیدم..کاملا بی فایده..گمونم من به یه زبون دیگه حرف میزنم..زبونی که هنوز کشف نشده..واقعا دیگه موندم چیکار کنم؟؟؟؟
اقای مسافر زمان عزیز ازوقت و انرژی که گذاشتین خیلی خیلی خیلی ممنونم.اما ربط حرفاتون رو به تاپیکم نفهمیدم.:(
خوب اینکه واضحهخدا بندههاشو خیلی دوست داره. بعضی اوقات که یکمی ازش دور میشیم، میاد یه تلنگر میزنه میگه بنده خوبم تو بدون من هیچی نیستی، برگرد طرف خودم. و واقعا هیچکدوممون در مقابلش هیچی نیستیم.
میشه برام بگین چطور به همچین نتیجه ای رسیدین؟که من همچین دیدگاهی دارم..؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!چون دیدگاهت اشتباهه. چون میخوای بدون داشتن یه منبعِ درست حسابی بیای و با کمک تحلیل و احساساتت یه چیزاییو انتخاب کنی. نمیشه خواهر من.
این که من بدون اون هیچم که معلومه..اصلا مگه من از اون جدام؟؟؟وقتی روحی که در من دمیده شده از اونه..همونطور که یه قطره به دنبال دریا و بعد ابره،این روح کوچولو هم به سمت اصل خودش برمیگرده.اومده بهش گفته که بهار، حتی اهداف مادیتو هم نمیتونی بچینی. عجزی که همیشه وجود داشتو این بار، خیلی واضح بهتون چشوند.
من اصلا بحثم خدا و اینا نیست...بدبختی من این بود اون زمانی که هر کی خودشو اقای مهندس و خانوم دکتر میدید.من به رشته خاصی علاقه نداشتم..الکی رفتم یه رشته ای خوندم..باز همینطوری رفتم دانشگاه..الان برنامه ریزی زندگیمو گم کردم.
واقعا موندم ربط این بحثا به مشکل من چیه.؟
مثلا اقای مسافر زمان فرض کن شما برنامه روزانتو گم کردی..داری دنبالش میگردی.من بیام بگم خدا خواسته گم بشه..اونو بی خیال..بیا تا از خدا برات بگم.
خدا درست..اما مشکل
چیزدیگه ایه؟؟؟
ارزوی بهار66::ایخدا یعنی میشه،ممکنه یه روزی برسه من یه تاپیک بزنم بعد این بچه های گل اصل مطلب رو بچسبن؟؟یعنی میشه؟؟
خدا داره میگه میشه بهار..صبر کن.:)
اما بازم یه دنیا ممنونم ازتون.خیلی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)