مرسي بهار جان از راهنماييهاي خوبت . خودم هم خيلي مايلم در آرامش به زندگيم و حتي مشكلات پيش اومده فكر كنم ولي متأسفانه در حال حاضر امكانش نيست . خود من هم مايل بودم براي مدتي در سكوت و صبر باشم تا هم خودم به يك منطق درست برسم و از سر آرامش تصميم بگيرم و هم همسرم متوجه بشه و شايد در صدد رفع مشكلات بربياد اما متأسفانه شرايط موجود پيرامونم اين فرصت رو به من نداد .
سكوت و بيمحلي خانواده همسرم خانواده خودم را جريحتر كرد . همسرم ار فرصتهايي كه در اين يك ماه داشت ( مثل روز زن يا روز تولد من ) هيچ استفادهاي نكرد تا شرايط قدري التيام پيدا كنه .حتي يك نفر هم از خانواده همسرم پيگير قضيه و اختلاف ما نشد انگار كه مني وجود نداره . حتي همسرم بعد از يك ماه قهر بيمنطقش دقيقا" در روز تولد من براي گرفتن عقدنامه به منزل ما مراجعه كرد تا به قول خودش براي طلاق اقدام كنه ( اون حتي از ماشين پياده نشده بود كه عقدنامه رو از دست بردارم بگيره و برادرم عقدنامه رو از پنجره ماشين تحويل ميده) . چند روز قبلش هم يك آقاي غريبه رو فرستاد دم در خونه ما كه شناسنامهاشو كه دست من بود براش ببره !!!
اين مسائل خانواده مرا سرسخت كرد تا جايئيكه برادر من كه وكيل هم هست خودش پيگير كار من شد و تمام دادخواستها را خودش تنظيم كرد ...
در تمام اين مدت هر روز رو با اين اميد آغاز ميكردم كه همسرم براي جبران خطاش كاري ميكنه اما افسوس ...
اون تو اين يك ماه تنها كاري كه كرد توهينهاي مداوم و تهديد بود . حتي با دو نفر از همكاران من كه با اونها ارتباط خيلي رسمي دارم و خانم هستند تماس گرفت تا به نحوي اونها رو متوجه اختلاف ما بكنه !!!
واقعا" تو بد مخمصهاي گير افتادم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)