سپاس فراوان
اول یه توضیحی درباره کلمه خیانت بگم.اولا از دید من خیانت صرف مسئله جنسی نیست..همین که من با همسرم باشم اما یه تصویر از یه مرد دیگه مربوط به گذشته یا حال فرقی نمیکنه گوشه ای از ذهنم پیغام بده و چراغ بزنه برای من عین خیانته..نمیخوام اینو به همه تعمیم بدم.این فقط مال شخص منه..یعنی تا این حد هم برای من دوست داشتنی نیست..
این که با همسرت حرف بزنی و ذهنت یه جای دیگه بره..این که مدام اون فکر ازارت بده..تو مقاومت کنی اما انگار از دو طرف مخالف دارن میکِشنت و اونوقت متلاطم میشی..وقتی اشفته شدی به هم میریزی..نمیتونی اوضاع زندگیت رو کنترل کنی و زندگیت دچار نوسان میشه...
من اسم اینم میذارم خیانت.
ثانیا من میخوام تا اونجا که میشه از همین الان پیشگیری کنم.این بده؟
چیزی تقریبا اکثرتون اشاره کردین اینه که شخصی که من بهش وابسته شدم شده معیار ذهنیم حالا من همه رو با اون مقایسه میکنم..اما قضیه برعکسه ..یعنی چون اون شخص معیارای ذهنی منو داشته بهش وابسته شدم.
بله قوه تخیل من قوی بوده اما الان به شدت کنترل شده.
ارامش و وابستگی یه جا جمع نمیشه..حداقل برای من..وقتی وابستگی هست کنترل و مدیریت رابطه خیلی سخته و این خیلی منو عصبانی و اشفته میکنه.
من به کسی که دوسش دارم وابسته نمیشم من به اشخاصی با این مشخصات وابسته میشم.
وبله این رو تصمیمگیریم اثر گذاشته..نمیتونم به کسی دیگه جواب مثبت بدم..از طرفی نمیخوام با کسی دیگه عروسی کنم و اون تصویر برام بشه یه رویای از دست رفته..یا یه ذهنیت ارمانی تبدیل بشه به اشتباه.
بذارین یه توضیح دیگه بدم..همچین خصوصیاتی که گفتم مدام تو ذهنم پیغام میده تکیه گاه مردی که میشه بهش تکیه کرد جذاب مردانه و یه جذابیت پنهان..اشنا...
نمیدونم چی بگم واقعا؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)