سلام

من نزدیک دو ماه پیش یه ارتباط عاطفی شکسته خورده با یه اقایی داشتم حالا چی بود و چه شد به کنار درد و رنج ناشی از قطع ارتباط هم به کنار....

الان مشکل من اینه که اعتماد به نفسم به شدت کم شده توی محیط کار و....گاهی وقت ها حتی از شدت خجالت بی دلیل نمی تونم به درخواست یه نفر نه بگم یا حتی یک سوال بپرسم قبلا به این شدت ضعف اعتماد به نفس نداشتم کافیه یه اقایی از همکار و... فرقی نمی کنه درمورد من نظری حتی خوب بده از اون به بعد دیگه حساس میشم روی اون شخص و فکر می کنم همش در حال قضاوت توسط اون یا دیگران هستم و دیگران دارند در مورد من حرف میزنن در حالی که شاید واقعا اینجور نباشه

به خاطر اون شکست و کلا به خاطر نوع تربیتی که داشتم ارتباطم با همکارهای مرد ام در حد معمولیه یعنی شاید یکیشون نیم ساعت با من حرف بزنه اما من فقط یکی دو جمله بگم اما کاملا محترمانه....

میدونید کلا خوشم نمیاد مردی به خصوص متاهل بهم نزدیک بشه مجرد هم همینطور چون میترسم اگه زیاد صمیمی برخورد کنم فکر کنند اصطلاحا اویزونشون شدم چون دیدم بعضا پشت سر دخترهای دیگه چنین حرفی میزنند من به شخصه حاضرم بمیرم اما در موردم چنین فکری نکنن همین ترس باعث شده زیاد صمیمی برخورد نکنم که باعث میشه طرفم احساس کنه یا خودم رو میگیرم یا امل هستم و..... همه اینها به کنار اعتماد به نفسم هم سر همین مشکل و مشکلی که در ابتدا گفتم کم شده

به طوری که کلا از خودم و رفتار هام خسته شدم میگن توی جامعه امروز دختر باید گرگ و باشه و خودش رو توی دل مردا جا کنه حالا سوال من اینه اگه کسی نخواد اینجور باشه و در حد دستورات دین ارتباط داشته باشه بده ؟؟؟؟؟ البته من اصلا ادم بسته ای نیستم فقط خوشم نمیاد یه چنین کاری بکنم همین

به خاطر ضعف اعتماد به نفس دائم در حال سرزنش خودم هستم و افکار منفی و نا امیدی شدید بهم هجوم میاره به حدی که کل انرژیم رو میگیره هر کاری می کنم باهاشون مقابله کنم نمیشه....دیگه از این وضع خسته شدم فشاری روحی ناشی از اون قطع ارتباط به اندازه کافی داغونم کرده گاهی وقت ها قرص ارام بخش هم مصرف می کنم

در ضمن از قیافه ام راضی ام اعتماد به نفسم ربطی به ظاهرم نداره

منتظر راهنمای هاتون هستم