سلام
من تازه عضو همدردی شدم تعدادی از پست ها رو خوندم دیدم دوستان راهنمایی های خیلی خوبی میکنن
راستش منم اونقدر مستاصل شدم که نیاز شدید به راهنمایی و مشاوره دارم
من از اول نامزدیم با خانواده همسرم مشکل داشتم اما خیلی تحمل می کردم نا گفته نمونه به همسرم خیلی گله میکردم اوایل چشمشو روی همه بی احترامی های اونا میبست مدام به من می گفت مگه چه کار کردن ؟ من که نشنیدم ! تو حساسی .
تو بد برداشت کردی و.. ولی به مرور متوجه شد
تو خانواده همسرم حرف اول و اخر پدر شوهرم میزنه از کسی هیچ وقت راهنمایی نمیخواد ولی دوست داره همه باهاش مشورت کنن عروس رو کلا جزئی از خانوادش نمی دونه با صحبت کردن هم چیزی عوض نمیشه چون اون حرف خودشو میزنه کوچکترین کمکی واسه مراسم عروسی ما نکرد از وقتی عروس این خانواده شدم یکبار هم نفهمیدن ما چه جوری زندگی میکنیم آیا احتیاج به کمک داریم یا ... ولی بی نهایت از ما توقع دارند و بی نهایت هم منت کارهای نکرده رو میزارن
نمی خوام وارد جزئیات بشم فقط فقط فقط میخوام آرامش داشته باشم میخوام اگه 2 ساعت میرم خونشون (اونم فقط و فقط به خاطر همسرم) انقدر طعنه نزنن ؛ کم محلی نکنن
اگه با خانواده خودم مسافرت برم واویلاست
اینم بگم بر عکس اونا خانواده خودم فوق العاده هوامون دارند تا جایی که شوهرم متوجه این تفاوت شده
تو رو خدا کمکم کنید فقظ بگید چه کار کنم ؟ هر موقع میریم خونه خانواده شوهرم یا محلمون نمیزارن یا نیش و کنایه میزنن








علاقه مندی ها (Bookmarks)