در مورد خانوادم باید بگم که اونا فوق العاده اند و من چیزی جز محبت و احترام ازشون نمیبینم ولی نوع رابطم با اعضای خانوادم بسیار مبتنی بر احترامه و من هرگز این گونه مسایل رو با اونها مطرح نمیکنم چرا که هم نمیخوام بار منفی به اونه وارد بشه و هم محبت اونها به من از یک نوع کاملا متفاوته و نمیتونه جایگزین اون باشه!
در مورد وابستگی هم باید بازم تاکید کنم که وابستگی عاطفی در رابطه ما تقربیا همیشه یک طرفه بوده و این همیشه (حد اقل در ظاهر) من بودم که تکیه گاه ایشون بودم، من انسانی با نیاز یا کمبود محبت نبودم که بخوام به ایشون وابستگی پیدا کنم اما بحث عادت رو کاملا میپذیرم که در من به وجود اومده بود بخاطر محبت های ظاهرا بی دریغ ایشون!!!
در مورد حال الانم هم ببینید ایشون از اونجایی که شاید به لحاظ هوشی بهره فوق العاده ای نداشت همیشه با رفتارهاش علاقه مند شدن من رو به تاخیر میانداخت، اما من اینجا که اومدم همه چیز بسیار ایدال و مناسب بود و کمبودی حس نمیشد، چرا که هم درس هام خوب پیش میرفت و هم حمایت خوبی از طرف خانواده میشدم و این باعث شد که به این فکر بیافتم که حالا زمان اینه که تمام اون محبت ها رو که ایشون در حقم داشت جبران کنم و کاری کنم که به چیزی که فکر میکردم آرزوشه برسه، قبلش اینجا با خودم خیلی کلنجار رفتم که بتونم همه جوانب رو بسنجم و اسن تصمیم از سر یک احساس لحظه ای و از سر خوشی نباشه! نزدیک ۴۰ روز با خودم فکر کردم و تصمیم گرفتم که باهاش تماس بگیرم و دو ماه پیش این کار رو کردم که همون شب همه چیز رو شد..
اینکه شما یه دختر هستید به من خیلی در فهم قضیه کمک میکنه، خواهشا از این منظر من رو مطلع کنید که آیا میشه یه دختر همزمان به چند نفر باشه و یه کسی رو هم بصورت جدا گانه دوست بداره؟ ایشون ادعا میکنه که فقط این دو سال آخر تحت تاثیر دوستانش این کار ها رو کرده، اما یعنی پاکی برای یه دختر اینقدر بی اهمیته که تحت تاثیر دیگران چنین کنه، اون هم وقتی همچنان با من در ارتباطه و ادعای دوست داشتن داره؟!
جالبه که ایشون کارهایی از این دست رو هم در اینترنت انجام داده که من از گفتنش واقعا شرم دارم..
یاسا من واقع هیچ احتمالی در خودم و ایشون رو رد نمیکنم، اما ببینید من حتی فهمیدم زبان حرف زدن ایشون با من و با دوستانش یا شریکای این روابطش کاملا فرق داشته! یعنی کلماتی رو در مکالماتش با اونها تکیه کلامش بوده که من حتی فکر نمیکردم معنی اونها رو بتونه بدونه! چه برسه خیلی راحت اونها رو بکار ببره! طبیعتا هر کسی با دوستانش صمیمی تر حرف میزنه اما نه اینکه کلا نشونگر یه شخصیت دیگه باشه!
من الان فکر میکنم که ظاهرا ایشون یه آدم عادی (شاید تا حدودی منحرف) بوده که با پنهون کردن واقعیتش به من این فرصت رو داده تا راجع بهش ایدال پردازی کنم! انگار به قول شما این یه نیاز خفته در من بوده که کسی که با من هست رو تقدیس کنم یا شاید بخاطر کمبودهای ظاهری یا شخصیتی ایشون من برای بالا بردنش در نظر خودم به این راه متوسل شدم!
البته باید این رو هم بگم که من هم حتما در مقابل ایشون کم کاری هایی داشتم اما فکر میکنم اگه اونها خیلی بزرگ بود و ایشون انسان سالمی بور برای جبرانش میتونست اول از من جدا بشه و بعد با یک نفر دیگه یه رابطه رو آغاز کنه و ادامه بده نه اینکه من رو همچنان داشته باشه و با ده ها نفر دیگه بسته به شرایط از اس ام اس تا رابطه جنسی پیش بره!
secrt جان منم واقعا از این نگرانم که اون به همسرش هم روزی خیانت کنه چرا که با شخصیتی که ایشون داره، رفتارش طوری نیست که در مقابل اونچه نیاز داره رو دریافت کنه و مطمینا شخصیت ضعیف نیازمندش رو هم از همسرش مخفی نگه میداره ،پس دیر یا زود دچار نیاز میشه و اون رو از طریق انسانهای شبیه خودش جبران میکنه! اگه امروز نکنه فردا که همه چیز عادی و کسالت آور بشه میکنه! اون که به من رحم نکرد فکر نمیکنم به شوهرش که من میشناسمش و میدونم نمیتونه فرد ایدال اون باشه که هرگز وفا نمیکنه! اما مساله اینه که وظیفه من چیه و اگه میتونم ازین اتفاق که ممکنه یه فاجعه باشه جلوگیری کنم آیا باید کاری بکنم یا منتظر این اتفاق باشم؟ من در این شش سال تاثیر زیادی روش گذاشتم هرچند که نتیجه خوبی نداشته وحالا ایشون رو حتی لایق تنفر هم نمیرونم اما فکر میکنم هنوز هم کمی مسوولم!
راستش بهش گفتم که بخشیدمش و ازش خواستم یه بار دیگه اینبار با همسرش شروع کنه و توبه کنه و به آینده امید داشته باشه، اما بهش گفتن اگه هر شرایطی پیش اومد که دیگه هیچ راهی جز به من مراجعه کردن نداشت میتونه از من کمک بگیره که باز خدایی نکرده تو دام کسی نیافته چرا که میخواستم بهونه ای واسه منحرف شدن نداشته باشه اما حالا اصلا نمیدونم این کار خوبی بوده یا نه!!!!









علاقه مندی ها (Bookmarks)