به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 15:38]
    تاریخ عضویت
    1389-3-03
    نوشته ها
    309
    امتیاز
    4,602
    سطح
    43
    Points: 4,602, Level: 43
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    953

    تشکرشده 977 در 191 پست

    Rep Power
    48
    Array

    فشار روانی زیادی رو دارم تحمل میکنم

    سلام دوستان عزیزم .خیلی دلم براتون تنگ شده اما حجم کاریم زیاده و هرروز فقط فرصت میشد یه سر بیام و سربزنمو برم... میخام یکم از اوضاع و احوالم بگم تا راحت تر بتونم برم سر اصل مطلب همونجوری که بعضی از دوستان میدونن من و همسرنازنینم یک سال و دوماهه که ازدواج کردیم .خانواده همسرم هیچ کمک مالی به همسرم نکردن (حتی تمامی مخارج عروسی و آتلیه و... خودش متقبل شد بدون هیچ کمکی از طرف اونا) ..البته همون اول همسرم به من گفت که هیچ انتظاری از خونوادش نداشته باشم و بخاطر همین تاجایی که شد سعی کردم باهاش همراهی کنم و مراسم عروسیمونم تا جایی که شد باهاش راه اومدم (خرید عروسی نخواستم و یه سرویس طلا و حلقه ساده ای رو انتخاب کردم چون میدونستم خودش باید بده نه پدرش)ولی بااین حال خودش بعضی چیزا رو میخاست باشه و خلاصه هزینه بر بود و تنهایی بعهده گرفت).از عقدمون که بهمن سال 89بود همسرم اومد پیش ما زندگی کرد (چون من و پدرو مادرم تنها بودیم و خواهرها و برادرم ازدواج کردن و مستقل بودن و من فرزند آخری هستم) ...روزهای خیلی قشنگی رو در خونه پدرم و دوران عقدمون سپری کردیم پر از خاطره ..الحق که همسرم خیلی خیلی اخلاق خوبی داره و روز به روز پدرو مادرم بیشتر به خاطر چنین دامادی خدارو شکر میکردن و میکنن..همچنان همسرم در حال پاس کردن چک های جشنمون بود(عقدو عروسی باهم گرفتیم) که دوتایی به این نتیجه رسیدیم که چقدر خوبه که زودتر مستقل بشیم ..من گفتم دیگه نمیخاد جشن بگیریم و 5ماه بعد از عقدمون تونستیم یه خونه خیلی خوب با کمک هم رهن کنیم و زندگیمونو شروع کنیم...من و همسرم پابه پای هم پیش رفتیم و بااینکه از خیلی چیزا گذشتم بخاطر همسرم و شرایطش ،ولی بااین وجود تمام سعیش رو کرد و میکنه که واسم کم نذاره....و میتونم بگم خیلی خیلی باید بیشتر از اینا خدارو شاکر باشم..الان حدود 9ماهه که رفتیم زیر یه سقف و باهم زندگی رو ساختیم ..چندروز پیش به طور اتفاقی صاحب خونمون که خیلی نسبت به ما ارادت داره و مرد خیلی خوبیه اومد درب خونه و باهمسرم صحبت کرد(گویا عروسشون تصادف کردن و یه ساله قطع نخاع شده (خدا مریضا رو شفابده ..الهی) و شرایط خیلی سختی دارن با دوتا بچه ...) خلاصه از ما خواستن که تا دوسه ماهه دیگه اونجارو تخلیه کنیم تا پرستار واسه اون خام بیارن که همیشه اونجا زندگی کنه و بره طبقه پایین پرستاری اون عروس) ما خیلی شکه شدیم چون برنامه ریزی کرده بودیم تا یکی دوسال اونجا باشیم و پس انداز کنیم و خونه بخریم...همسرم هم وقتی حرفای ایشون رو شنید قبول کرد که بریم چون شرایط سختی دارن و ماحق بهشون میدیم.از اون روز داریم دنبال آپارتمان یا خونه مناسب میگردیم که اگه خدابخواد بخریم و تا جایی که میشه بعد تخلیه بریم خونه خودمون و دوباره نریم اجاره....ماشینمون رو فروختیم و با موتور هرروز پابه پای هم داریم میریم این طرف و ان طرف که جای مناسبی رو بخریم...اما خوب یخورده هزینه ها بالاست و لی با این حال امیدمون بخداست.......اما من صبرم کم کم داره تموم میشه از یه طرف تا عصر هردوسرکاریم و بعداز ظهر باید تا دیروقت دنبال خونه باشیم و از اون طرف وقتی میبینم خانواده همسرم هیچ کمکی نکردن و نمیکنن و روی خودشون نمیارن حرصم بیشتر میشه ...از اون طرف میشنوم خیلی ها واسه پسرشون خونه خریدن یا ساختن....... دو بار توی این مدت از خستگی گریم گرفت و واقعا گریه کردم کنار همسرم ...و این مدت فشار زیادی رو هردومون داریم تحمل میکنیم...نمیدونم چرا یه نیرویی بهم میگه درست میشه و مورد خوب پیدا میشه ..از طرفی نمیخام دوباره برم اجاره نشینی و اسباب کشی و ....نمیدونم تفکرم اشتباست یا درسته و بازم بگردیم ...[/b]

  2. 8 کاربر از پست مفید پریماه تشکرکرده اند .

    پریماه (چهارشنبه 10 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  2. سرد شدن نسبت به همسر بدلیل مشکلات زیاد
    توسط سناریا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 94, 18:34
  3. از اینکه خیلی زیاد عاشق شوهرمم خسته شدم چون مشکلات زیادی برام ایجاد کرده
    توسط مهشید93 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 93, 15:23
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 خرداد 93, 10:55
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.