نوشته اصلی توسط پیدا
خطابم به همه دوستانی است که در این تاپیک نظر میدهند:
ما اینجا از موجودی به نام انسان صحبت میکنیم. با همه ویزگیهای منحصر بفردش. موجودی که میتونه هر معادله ای رو بهم بریزه. اینجا صحبت از اکسژن و هیدروژن نیست که اینقدر با قطعیت بر اساس یکی دو احتمال نظر بدهیم! انسان موجودیست با پیچیدگی های خاص خودش و حق انتخابهای فراوان و قدرت تعقل و ادراک و شعور که او را از هر موجود دیگری متمایز میکند. خداوند بر اساس همین ویژگیهاست که زمان میده و منتظر میمونه تا در بین بندگانش سره را از ناسره جدا کنه. فرصت توبه را برای تک تک ماها قرار داده. فرصت گناه هم پیش روی همه ما هست. کدامیک از ما از شر نفسمان در امان هستیم؟ کدامیک از ما اینقدر به خودش مطمئن است که تا آخر عمر دست از پا خطا نخواهد کرد! چند نفر از ما میتوانیم چنین ضمانتی بدهیم. ممکن است بگوییم همه سعیمان را خواهیم کرد. اما چه تضمینی برای بشر ممکن الخطا وجود دارد. خداوند در مورد حضرت یوسف وقتی از چنان آزمایشی سربلند بیرون آمد فرمود اگر برهان پروردگارش را ندیده بود قصد او را میکرد. خداوند پاکدامنی حضرت یوسف را (از قبل) روش سرمایه گذاری کرده بود.
والله عزیزان اینطوری که برخی از شما به قطعیت در مورد چیزی که نمیدانید نظر میدهید و حتی آینده را هم پیش بینی قطعی میکنید، خداوند که دانای نهان و آشکار تمام امور است همچین کاری نمیکند. خداوند به هر بنده ای فرصت و امکانات لازم را میدهد. و بر اساس عمل و نیت بالفعل بنده اش، او را قضاوت میکند و جزا میدهد. ما چه طور به خودمون اجازه میدهیم که اینطور بیرحمانه در مسند قضاوت بنشینیم؟
جناب آقای همدردی 1390 گرامی، بله! من غریبه اگر از کنار یک پسر یا دختر غریبه ای که معتاد است رد بشوم، سعی میکنم با سرعت هر چه تمامتر از او دور شوم و کاری هم به کارش ندارم. اما اگر این انسان عزیز من باشد چه؟ا آیا پدر و مادر او هم همین کار را خواهند کر؟ اگر من باشم حد اقل در بار اول که متوجه اعتیاد یا خطای جنسی عزیزم بشوم، او را به احتمال زیاد طرد نخواهم کرد. پس اگر هم فرقی بین غریبه و عزیزان باشد در این نکته است که من در مقابل افراد خانواده و نزدیکانم احساس مسئولیت میکنم و سرم را کج نمیکنم که بروم به سی خود. حداقل یه نیمچه تلاشی خواهم کرد. و سعی میکنم فضای مساعدی رابرای کمک به آن شخص فراهم کنم. اما همه اینها بسته به توان و تحمل من هم دارد.
اگر از بخشش حرف میزنیم، چون از همسر شما از عزیز شما حرف میزنیم. و همینطور از نیت و قصد شما آگاهیم. شما فعلا در این زندگی هستید و میخواهید بهترین تصمیم را بگیرید. و تا به این لحظه هم بنحوی کنار آمده اید. اما برای هر اقدامی که قرار است به ادامه زندگی با این خانوم منجر شود، شرط لازم اش این است که شما بتوانید ببخشید و فراموش کنید. تفکر در مورد این موضوع و پیگیری اینکه این قضیه تا چه جد بود و چه کسی بود و... بکل متوقف شود. از این خود ازاری باید دست بردارید. مگر ایشان تعهد نداده و فرصت نخواسته؟ مگر شما هم با بزرگواری این فرصت را تا همین حالا به ایشون ندادید؟ همین حجت است دیگر! چنانچه تکرار شود دیگر تکلیف شما مشخص است.
میدانم که این موضوع چقدر برای شما سنگین و گران آمده. میدانم چه شوکی بر شما وارد شده وقتی این موضوع را فهمیدید. شاید خیلی های دیگر هم در آن شرایط اقدامات اشتباهی انجام میدادند. اما برادر من! اینکه حرمت همسرتان را نزد فامیل و خانواده اش شکستید کار درستی نکردید. ایشان همسر شماست. ناموس شماست، آبروی شماست! شما موظفید آبروتون رو حفط کنید. این ابروی خانواده دو نفره شماست.
پس اول: توقف هرگون فکر در مورد کیفیت و چگونگی این قضیه. دوم: اگر تغییری در زندگیتان میخواهید بدهید نه بر اساس اعمال کنترل! بلکه بر اساس ایجاد فضای اعتماد و حسن ظن (معنای فرصت دادن و بخشیدن همین است) باشد. اما! با این تفاوت که این بار سعی کنید بیشتر به خانمتان نزدیک شوید. نزدیک شدن و صمیمت با خانمتون به این معنا نیست که ایشان را از رابطه جنسی سرریز کنید! این را بر اساس تاپیک قبلیتون میگم: والله رابطه جنسی اونقدر که برای آقایون حرف اول و آخر را میزند و محور و اصل و اساس رابطه است، برای خانمها (لا اقل خیلی از خانمها) جزیی از رابطه است! و نه همه آن. و نه اصل و اساس آن. یک مرد وقتی ناراحت است وقتی بهم ریخته وقتی درب و داغون است، عین کودکی که باید گرفتش جلوی شیر مادر، میخواهد که با ارتباط زناشویی آرام شود. اما خانمها در این شرایط دوست دارند بنشینی به حرفشون گوش بدی، درکشان کنی، دستشان را بگیری یا احیانا بعنوان یک تکیه گاه سرشونو روی شونه ات بگیری. همین! رابطه زناشویی باید رضایت دو طرف درش مستتر باشه. همانطور که خانومها اشکشان دم مشکشان است، آقایون میل به رابطه اکثرا در همین جلوی مغزشان است که با کمترین پالسی شرایط را فراهم میبینند. اما یک خانم باید عقبه زندگی متاهلی اش امن و امان باشد. باید از همسرش رضایت داشته باشد. باید حالش خوب باشد. باید شوهرش را از صمیم جان دوست داشته باشد. باید حس کند خیلی مورد علاقه همسرش است و... تا به لحاظ رابطه زناشویی بتواند در دراز مدت نرمال عمل کند. وگرنه بتدریج این میل در او کمرنگ شده و در نهایت به سرد مزاجی و حتی تنفر از این موضوع ختم میشود!
پس اگر میگویم شرایط مساعد باشد، معنایش صرفا افزایش و افراط در ایجاد رابطه جنسی صرف نیست. به ایشان هم لطفا فرصت بدهید با خودشان کنار بیایند. با رفتار عادی در گفتار و کردار و حتی نوع نگاه و...فضای عشق و علاقه و تفاهم را ایجاد کنید. کند و کاو هم نکنید. و بستر اعتماد رو فراهم کنید که بتونند اگر مشکلی براشون خارج از خونه پیش میاد با شما در میون بگذارند. این از لحاظ روحی و عاطفی. از طرفی اکر مقدور بود بدون تهدید و خشونت و فشار سعی کنید کمک کنید بستر اشتباه و لغزش (مکانی و زمانی) دیگر برایشان مهیا نباشد.
عذر میخوام که طولانی شد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)