به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 23

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 خرداد 92 [ 16:12]
    تاریخ عضویت
    1391-1-22
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    940
    سطح
    16
    Points: 940, Level: 16
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 12 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array

    ایا با وجود مشکلات موجود طلاق بگیرم ؟

    وقتی بقیه موضوع ها را خوندم دیدم شاید 90 درصد مشکلات همه در زندگی من هست . البته به این نتیجه هم رسیدم که ایراد از بنده بیشتر بوده که در زندگی به اینجا رسیدم :
    زنی 30 ساله مهندس برق کارمند دولت همسرم 29 ساله کارشناس ارشد کشاورزی و مدیریت تقریبا کارمند !!
    تو دانشگاه اشنا شدیم . و بعداز دو سال خواستگاری زنش شدم. البته دلایل اصلی من : خانواده ،صداقت ؛ و علاقه ایشان بود که البته در هر سه مورد اشتباه کرده بودم.
    مشکلاتی که تا حالا باهاش داشتم:
    اوایل ازدواج درسش تموم نشده بود . کاری نداشت . سربازی نرفته بود . من در خانه پدر شوهر ساکن شدم . مادر ایشان بر خلاف ظاهر و تصور مردم مشکلات رفتاری زیادی دارد که رفتارش در طی 2 سال زندگی با آنها دقیقا فیلم سیندرا بود . (در صورتی که من از موقعیت خانوادگی هم سطح ایشان هستم) ولی بقدری در زمان حضورم در این خانه به من ظلم شد که اگر تعریف کنم حتما گریه می کنید . البته به خاطر شوهرم تحمل کردم. بعد از 2 سال پدر همسرم خانه ای در شهرستان برا ی ما اماده کرد. ولی حالا من با کمک پدر شوهرم در اداره استخدام شده بودم (چون شوهرم سر کار نمی رفت و درامد دیگه ای نداشتیم) نقل مکان کردیم شهرستان ولی من همچنان تهران کار می کردم . !!! در این فاصله حدود یک سال تا گرفتن انتقالی رفت و امد می کردم و در پانسیون زندگی کردم . چون مادر شوهرم منو خونشون راه نداد!!!!! البته حاظر بودم بمیرم ولی اون خونه نرم
    البته در این فاصله شوهرم لطف زیادی به من کرد مثلا مهمانی های مجردی مفصل یا گشت و گذارهای .....که البته من از دور و نزدیک می شنیدم و می دیدم...رابطه منو با دوستام ممنوع کرد . رابطه منو با خانوادم به هم زد . اجازه کمتر کاری به من میداد . سخت گیری هایی که هیچ دلیلی نداشت. وبعدا خودش فراموش کرد .
    بعد از اومدن به خونه یک نصف شب تلفنش زنگ خورد و بعد اس ام اس خیلی دلواپس شدم . گوشیو نگاه کردم اس ام اس های عاشقانه یک زن .... که البته وقتی توضیح خواستم ..دروغ دروغ دروغ..... بعد دعوا بالا گرفت بعد که دروغش ثابت شد کتک مفصلی خوردم که بینیم شکست و......البته دلم ...
    هنوزم عذر خواهی نمی کنه میگه اشتباه میکنی تهمت بوده . مدرکی برای اثبات وجود نداره و کتکی که خوردی حقت بوده
    بعد از مدتها متوجه شدم که چت سکسی میکنه . سایت های سکسی میبینه. و........
    باهاش صحبت کردم و گفتم دوست ندارم احساس بدی به من دست میده ولی فایده نداره....اگه زیاد برای حل موضوع اصرار کنم به دروغ متوصل می شه و به قول خودش خرم میکنه...
    البته کتک زدن برای چند مورد دیگه هم تکرار شد.....
    هر کار خلافی که فکر کنین .. مشروب خوردن با رفقا ... مصرف تریاک البته با ادمهای بزرگ ... !!!!!!
    حتما فکر می کنید من چه زنی باید باشم که..شوهرم جای دیگه میره و....
    یه توضیح راجع به خودم:
    یه دانشجوی فعال و پر انرژی مقام اول تکنوازی ساز. مقام جشنواره خوارزمی . شاگرد مدرسه تیزهوشان . از نظر ظاهری قیافه و هیکل بدی ندارم حداقل 70 درصد پسرهای دانشگاه ازم خواستگاری کردن .
    خونم همیشه تمیزه و فکر می کردم باید همیشه برای همسرم اماده باشم (از نظر سکسی....) با ادمهای باارزشی دوست بودم که به لطف شوهرم با هیچ کدوم ارتباط ندارم.
    حالا می پرسید اون چه ادمیه:
    مردی که از نظر مقام سیاسی و اجتماعی تو هم سنهای خودش خیلی موقعیت خوبی داره البته به لطف پدرش (ایشان بسیار ادم بزرگیه من خیلی دوسش دارم . موقعیت اجتماعی و سیاسی خوبی داره)خانواده به ظاهر مذهبی (ولی در عمل هیچ کدوم از بچه ها رفتار مذهبی ندارن)
    هر کس ظاهر ماجرارو می بینه فکر میکنه مشکلی نیست . ولی متاسفانه زندگی ما همش ظاهره فقط برای مردم.
    دیگه خسته شدم هر کاری می کنم نتیجه عکسه چون شوهرم ذره ای صداقت نداره و حتی صحبت صمیمانه ای که با هم داریم فکر می کنه مناظره سیاسیه و باید برنده بشه . و بینهایت خود خواهه . من تو این بازی بازنده بودم .
    از مشکلات ریز و درشت صرفه نظر کردم ..با هیچ اشنا و دوست و فامیلی رفت و امد ندارم . حرفی برای گفتن با هم نداریم. علایق و خواسته هامون با هم زمین تا اسمون متفاوته (تو همه چی)...
    یادم رفت یک چیز قشنگ مشترک داریم : یک پسر

  2. 2 کاربر از پست مفید tavalod تشکرکرده اند .

    tavalod (یکشنبه 03 اردیبهشت 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.