مشکلم اینه که:
من خودمو با بقیه که مقایسه میکنم میبینم خیلی هم خوبم و تواناییام زیاده . اما از وقتی یادمه باهاش مشکل داشتم
هیچوقت بغلم نمیکنه بوسم نمیکنه. همیشه میگه کاش فلانی دخترم بود
من سعی کردم نظرشو جلب کنم (تمیز کردن خونه . غذا و کم خواهیی.. ) اما انگار فکر کرده چون کتکم میزنه من رام شدم نمیفهمه که من دارم سعی میکنم عوض بشم .
من الان ایتقدر هر لحظه تو خونمون تنش هست که دیگه فراری شدم
با خواهرو برادرامم اینجوری تو زندگی هم دخالت میکنه اما چون من فقط پیششم با من تلافی میکنه
به همه محبت میکنه و میگن وای چه زن خوبیه
نمیگم من مقصر نیستم اما دعواها از اونجا شروع میشه که من میگم باهام حرف نزن بحث نکن بدتر جیغ و داد میکنه و .....
منم خیلی این سالهل تحمل کرددم اوایل گوشه گیر و منزوی بودم اما دیگه الان میرم تو خیابون و خونه دوستام تا نبینمش
چند بار سعی کردم خودمو از بین ببرم اما نشد








علاقه مندی ها (Bookmarks)