سلام به کسانی که واقعا تو این تالار زحمت می کشند.
من 23 سالمه و 3 ساله ازدواج کرده ام.البته یک سال نامزد بودم.3سالی که همش جنگ و دعوا.تو این 3 سال من زندگیمو حفظ کردم.یعنی هر مشکلی پیش میومد سعی میکردم معذرت خواهی کنم تا همه چی تموم بشه بره.مثلا اگه دعوایی پیش میومد شوهرم پا میشد به خانوادش زنگ میزد تا اینا بیان مشکل ما رو حل کنن.در ضمن اگه تو این دعواها تقصیر گردن شوهرم بود من باید معذرت خواهی می کردماین اواخر بحث ما سر مامانش بود.این اقا خیلی به مادرش وابسته هست.یعنی حاضر زندگیش به خاطر مادرش بخوره به هم.آخرین باری که دعوا کردیم از خونه گذاشت رفت خونه مادرش و فردا صبح اومد وسایلاشو ببره برگشت به من گفت من مادرمو بیشتر از تو دوست دارم و تو هم جهازتو وردار گم شو برو خونه بابات می خوام طلاقت بدم.بعد رفت.به خاطر اینکه تنها نباشم منم رفتم ولی فرداش که برگشتم دیدم قفل درو عوض کرده.بهش زنگ زدم التماس کردم که بیا زندگیمونو بکنیم گفت نه ازت متنفرم
حالا حدود 1 ماه خونه بابام هستم.2 هفته پیش بهش اس ام اس زدم که اقدام کردی واسه طلاق برگشت گفت خودت برو اقدام کن.الانم موندم چی کار کنم.نمی دونم چرا این کارارو می کنه؟چرا اصلا سراغی از من نمیگیره.من حتی وسایلم با خودم نیاوردم.درم که قفله نمی تونم برم وردارم.
خواهشا کمکم کنید![]()
من خیلی دوسش دارم و نمی خوام این زندگی از هم بپاشه







این اواخر بحث ما سر مامانش بود.این اقا خیلی به مادرش وابسته هست.یعنی حاضر زندگیش به خاطر مادرش بخوره به هم.آخرین باری که دعوا کردیم از خونه گذاشت رفت خونه مادرش و فردا صبح اومد وسایلاشو ببره برگشت به من گفت من مادرمو بیشتر از تو دوست دارم و تو هم جهازتو وردار گم شو برو خونه بابات می خوام طلاقت بدم.بعد رفت.به خاطر اینکه تنها نباشم منم رفتم ولی فرداش که برگشتم دیدم قفل درو عوض کرده.بهش زنگ زدم التماس کردم که بیا زندگیمونو بکنیم گفت نه ازت متنفرم

علاقه مندی ها (Bookmarks)