ببین دوسته من ،ایراد از تو نیست،
ایراد از خانومته، خیلی بهت میدون می ده!
دو نفر وقتی با هم ازدواج می کنن، قرار نیست تغییر شخصیت بدن و بشن همون چیزی که طرف مقابل می خواد!
من موندم شما چطور به خودت اجازه دادی به خانومت بگی خال های صورتش رو برداره یا ظاهرش رو زیره سوال ببری!
خانومتون به شما نگفتن مگه احیاناً نابینا بودی وقتی اومدی خواستگاری!
تا حالا بهت نگفته خودتم پر از ایرادی، اما شخصیتش اجازه نمی ده ایرادات رو بهت بگه!
متأسفانه خیلی لوستون کرده!
بهترین راه حل هم برای شما، اینه که به خانومتون بگین یه مقدار شوهر داری یاد بگیره و با این دوستاش که ازدواج کردن بیشتر معاشرت کنه و یاد بگیره به کی، چقدر باید میدون بده!
آخه بعضی ها، تا بهشون نگی پات رو از گیلیمت درازتر کردی، خودشون متوجه نمی شن!
باید یاد بگیره شوهر که همه چیزه آدم نیست و خودش مهم تره!
حد و حریم ها رو هم باید یاد بگیره و در همون حد به شما اجازه ورود بده!
شما شدید حکایت این دخترا که هی ناز می کنن و هر چی دورشون رو بگیری، ناز و عدا شون بیشتر می شه!
دو سه بار که ناراحت بودی و ازت نپرسید چت شده و چرا ناراحتی، یاد می گیری که زن چیه و چطوری باید باهاش برخورد کنی!
من اصلاً متوجه نمیشم، این لوس بازی ها دیگه چیه! مطیع بودن و خودش رو به شکل دلخواه شما در آوردن و هی ناز کشیدن و چرا ناراحتی و فلان و بهمان و بیسار دیگه چیه!
یه کلمه خانومت همون روز اول می گفت همینی که هست، می خوای بخواه، نمی خوای هم خوش اومدی، دیگه کارش به اینجا نمی کشید و این قدر هم خرد نمی شد!








علاقه مندی ها (Bookmarks)