
نوشته اصلی توسط
دریای ناآرام
ممنون از فرشته مهربون ، شما به من گفتین در وسایل شخصی و کاری همسرم تجسس نکنم، پس از کجا بفهمم که اگه واقعا داره به من خیانت میکنه بتونم جلوشو بگیرم و نزارم بیشتر پیش بره؟؟ من خیلی میترسم که اینکارو بکنه و من متوجه نشم و راحت بکار خودش ادامه بده!

سلام به خواهرم درياي نا آرام
اولا به جواب فرشته مهربان عزيز خوب دقت كنيد ، اما اينكه گفتيد : پس از كجا بفهمم كه اگه واقعيت داره چطور جلويش را بگيرم ؟ خدمت شما عرض مي كنم : با اين روندي كه شما شروع كرديد ، شك نكنيد دچار همان كه ازش فرار مي كنيد خواهيد شد ((همون ضرب المثل قديمي كه مي گويد : مار از پودنه بدش مي آمد ، در خانه اش سبز شد ))
چرا ؟ چون اين وسواس نابود كننده اگر به جان همسري افتاد ، ديگر از وظائف زنانه خودش باز ميماند ، و چون مرد به خانه كه مي آيد ، نيازمند ظرافت هاي زنانه مي باشد ، و بايد آن ظرافت ها و ... او را ارضا كند ، لذا با اين وسواس فكري هرگز نخواهيد توانست او را راضي نگه داريد ، وقتي اين محبت و ظرافت و ... را در محل خانه جستجو كند و نيابد ، خواه ناخواه در بيرون از محيط خانه آن را جستجو خواهد كرد ...
و من حتي به شما مي گويم : اگر احتمال اين را مي دهيد كه با كسي رابطه دارد ، (( بالاتر از سياهي رنگي نيست )) فرض را بذاريد بر اين كه آري او رابطه اي دارد !! مي خواهيد چكار كنيد ؟؟ آهنگ جدائي ميزنيد ؟؟(( كه اگر زني با دانستن اينكه شوهرش رابطه اي دارد ، آهنگ جدائي بزند ، او براي ساختن نيامده )) و اگر براي ساختن آمده باشد ، نه تنها آهنگ جدائي نمي زند ، بلكه دنبال راه حلي خواهد رفت تا جلوي فاجعه را بگيرد ، و اگر ما بنا را بر اين بگذاريم كه آري شوهر شما رابطه اي دارد ، راه حل اين است كه : شما تنها با به اجرا گذاشتن تمام وظيفه زن بودن خودتان را در محيط خانه ، بحران زذائي كنيد ، و اين مهمترين و بهترين راه است ...
مرد تشنه محبت زن خود است ، و و امان از آن موقعي كه زن بخواهد زن باشد ، خداوند قدرتي در وجود زن گذاشته كه اگر بخواهد مي تواند با عشوه گري و ناز و دلبري خود ، مرد خود را ديوانه خود كند ،
اما نكته پاياني : عشق و زندگي هم ، مانند سال ، فصولي دارد ، بهار و تابستان و پائيز و زمستان ...
بهار عشق و زندگي : آنموقعي است كه زن و مرد به خواستگاري يكديگر مي روند و دوران عقد و اوائل زندگي ، اون موقعي كه دل مي دهند و قلوه مي گيرند ، و ........ گل مي گويند و گل مي شنوند ، قربان صدقه هم مي روند و لحظه اي از هم دور نمي شوند و مانند ليلي و مجنون به دنبال ديدن هم و لذت بردن از وجود يكديگر ...
اما همين كه دوره اي از زندگي گذشت ، فكر كار و شغل و پول در آوردن براي زندگي و خرج و مخارج و ... بچه و .... در زندگي راه پيدا كرد ، آنوقت است كه آن دو پا در تابستان عشق گذاشته اند ، كه معمولا در تابستان ، بوي گل ها كم تر ، سرسبزي كم تر ، و ....
لذا من مي گويم : كسي كه در تابستان ، انتظار بهار بودن را دارد ، كسي كه در تابستان ، انتظار رنگ و بوي گلهاي بهاري را دارد ، كسي كه در تابستان عشق ، انتظار دل دادن و قلوه گرفتن بهار عشق را داشته باشد و ...................... او هنوز درك نكرده فصول عشق و زندگي را ...
اما نكته مهم آنكه : افرادي كه درك كرده اند اين فصول را ، با تبهر و مديريت خاص خودشان ، ( چون شناخته اند فصول زندگي را و ... ) به قدرتي دست پيدا كرده اند كه از تابستان عشق خود نيز بهاري مي سازند و از پائيز و زمستان نيز بهاري ديگر و اينان هستند كه هميشه بهاري زندگي مي كنند و اينان هستند كه عطر و بوي آنها نه تنها فقط خودشان را در بهاري لذت بخش قرار داده اند ، بلكه ديگران نيز از عطر و بوي زيباي آنان لذت خواهند برد ...
اما كساني كه هنوز نشناخته اند فصول زندگي خود را ، و خود را و راز زندگي كردن را ، بهارشان نيز ، زردي پائيز و خزان زمستان گرفته و آنقدر بي روح مي شود زندگي ايشان ، كه افرادي كه از كنار زندگي ايشان عبور مي كنند ، سردي اين زندگي بر آنها هم بي تاثير نخواهد بود ...
خلاصه ، خواهرم خوبم ، تو خودت دلت براي زندگي خودت بسوزد ، با اين وسواسي ها و شك و ترديد ها ، بهار زندگي خود را به خزاني تبديل نكن ، اين آتش نابود كننده شك را از زندگيت بيرون بيانداز و بساز آينده اي زيبا را تا در كنار همسرت و فرزندانت لذت زندگي را بچشي و به ديگران بچشاني ...
امان از زماني كه انساني بخواهد كاري انجام دهد ، اگر تمام كائنات هستي بخواهند جلوي او را بگيرند ، نخواهند توانست ، و اين را من نمي گويم ، بلكه خالق اين انسان ، بارها و بارها در كتاب نورانيش گفته ،
و امان از آن موقعي كه زني بخواهد براي شوهرش دلبري و عشوه گري كند ، اگر او هزاران معشوقه داشته باشد ، همه را با يك دلبري حقيقي همسر خود ، به آني فراموش خواهد كرد ،
و اين را باور كن، باور كن ، باور كن
علاقه مندی ها (Bookmarks)