به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 20 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-7-07
    نوشته ها
    327
    امتیاز
    7,417
    سطح
    57
    Points: 7,417, Level: 57
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    782

    تشکرشده 791 در 202 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: نگران خواهرزاده ام هستم ، چگونه می تونم کمکش کنم ؟


    سلام بی بی عزیز و گرامی ....
    تسلیت من رو هم بپذیرید... از شنیدنش خیلی ناراحت شدم.... امیدوارم روحشون قرین آرامش باشه....
    حس همدردیتون با خواهرزادتون بسیار محترم و بجاست... مخصوصا که در سن خاصی قرار داره...
    بی بی عزیز من دقیقا در همچین شرایطی بودم و زمانی که بابای نازنینمو بعد از دوماه بستری بودن تو بیمارستان از دست دادم 12 سالم بود...
    بذارین از احساسی که تجربه اش کردم بگم شاید بتونم کمکی به شما بکنم...
    وقتی بابای نازنینمو از دست دادم دلم نمیخواست هیچکس دیگه ای قاطی احساس من نسبت به اون بشه.... باورم بوده و هست که هیچکس دیگه حتی دایی و عمو جای اونو نمیگیره و هیچکس جز منو خودش و خدا نخواهد فهمید که احساس بین ما چی بوده...
    بذارین اشک بریزه ... بذارین مرثیه سرایی کنه... بذارین با زبون بی زبونی به همه بگه که چه چیز باارزشی رو از دست داده .... رابطه یه بابا با دخترش چیزیه که هیچ دایی و عمویی نمیتونه حسش کنه .... (قصدم اهانت نیست)
    و اون اینو با گریه هاش به همه ثابت میکنه.... اما .... تنهاش نذارین در کنارش باشین .... پشتیبانش باشین .... همیشه و متعادل... صبور باشین..... و مهمتر از همه بهش بگین واسه بابای نازنینش دعا کنه ... این باعث ارامش هردوشون میشه... بگین واسش دعا کنه و قران بخونه... باور کنین این ارامش بخشه....
    و مطمئن باشین که خدای مهربون صبر عطا میکنه بعد از هرمصیبتی...
    یه شب اینقدر واسه بابام بیقراری و گریه کردم که تقریبا خوابم برد تو خواب و بیداری دیدم بابام اومد با همون لباسای راحتیه تو خونه ... اومد بغلم کرد و منو خوابوند و من تا صبح در حالیکه سرم روی دست بابام بود خوابیدم .... بی بی عزیز به معنای واقعی تنهاش نذارین ... همیشه و همه جا ... البته در حد متعادل...
    بازم واستون از خدا طلب صبر و برای اون بابای نازنین طلب آمرزش میکنم منو در غم خودتون شریک بدونین..
    ببخشید تو حال خوبی نیستم اما وظیفه ام دونستم احساسمو بنویسم ...
    اگه خوب ادا نشد ببخشید والتماس دعا.....


  2. 10 کاربر از پست مفید shirin joon تشکرکرده اند .

    shirin joon (پنجشنبه 17 فروردین 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  2. (توهم همه چیز دانی ) استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی و توهم دانش
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 10 بهمن 94, 17:26
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  4. به نظرتون از خدمات موسسه های ازدواج آستن استفاده کنم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 شهریور 90, 00:47

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.