سلام ستوده جان! تاپیک من رو هم بخون http://www.hamdardi.net/thread-20977.htmlنوشته اصلی توسط ستوده تنها
منم مثل تو مدت ها برای مریضیش گریه کردم قبل اون هم دوسال برای ندیدنش برام به سختی گذشته و در کل حدود سه سال از عمرم رو فقط به غم و اندوه گذروندم... من که هنوزم نمیدونم که بیماریش واقعیت داشته یا نه!... اونم نه بعد از یکسال که بعد از پنج سال رابطه با کسی که همه زندگیم بسته شده بود بهش... خواستم فقط بهت بگم که تو تنها نیستی من و خیلی های دیگه هم شبیه تو و حتی بدتر هستیم که توی این جریانات افتادیم منم اهل نماز و روزه و زیارت عاشورا بودم هنوزم که هنوزه کسی جز خدا نتونسته منو سرپا نگه داره... منم مثل تو خیلی درد تو دلمه که دلم میخواست یکی قبل از هرچیزی اونارو واقعا درک میکرد ولی از طرفی هم خوشحالم که کسی جای من نیست و دردی که من میکشمو تجربه نمیکنه... دارم سعی میکنم دیگه بهش فکر نکنم تو هم همین کارو بکن هرچیزی بوده بذار کنار این اصلا خوب نیست که تو نفرینش کنی برای اینکه بتونی با خیال راحت فراموشش کنی باید بگذری! ببخش و بگذر منم دارم همین کارو میکنم هیچی نمیدونم و شاید هیچ وقتم ندونم که بالاخره واقعا مریض بوده یا نه که واقعا بازی داده شدم یا نه دوستم داشته یا نه ولی حتی اگر امروز بفهمم ازدواج کرده و بخاطر زن دیگه ای منو گذاشته کنار بازم دیگه فرقی نمیکنه و کینه ای به دل ندارم... تصمیم گرفتم فراموشش کنم و بگذرم تو هم همین تصمیم رو بگیر خدارو شکر کن ستوده جان که من و تو امروز فهمیدیم که باید همه چیزو تموم کنیم و این به چندسال بعد موکول نشد... در هر اتفاقی که بیفته حکمتی هست و من مطمئنم که این اتفاق هم جدای از همه سختی ها و دردهاش باعث شده من و تو چندتا چیز خوب ازش یاد بگیریم و بزرگتر بشیم این مراحل و سختی ها هم بالاخره ابدی نیستن و تموم میشن...
اینم میدونم که من و تو کار درست رو کردیم که صادقانه و عاشقانه عشقمون رو نثار طرف مقابلمون کردیم و اگر شخص مقابلمون لایق این عشق نبود یا درکش نکرد یا صادق نبود این تقصیر ما نبوده اگر لایق تجربه دوباره احساس زیبای عشق باشم باز هم پاک و خالصانه و از ته قلبم عشقم رو نثار میکنم چون همین راه مستقیمه!
مرسی عزیزم که حرفامو خوندی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)