سلام دوستان من قبلا گفتم که خواستگارام طبقه میلم نیست
اما یک خواستار و نه خواستگار داشتم که فقط حرفش رو زبونا اومد اما بطور جدی نشدو این شخص پسر خاله ام بود می دونید این پسر برادر کوچکترش ازم خواستگاری کرد و من رد کردم اما این اگه میومد جوابم مثبت بود
پسر بزرگتر از پارسال عید از رفتاره خودش و خونوادش تابلو بود که میخواد بیا اما نمی دونم چی شد که نیومد
و بعدش منم زیاد منتظر بودم اما در اخر متوجه شدم که جایی دیگه رفته و بعد از دختره خوشش نیومده و تموم شدو النم باز مجرده و چند روزه پیش یکی از زنداییام بهم گفت اگه موافقی تا بگم بیان اما من گفتم احتیاج به گفتن شما نیست مگه خودشون نمی بینن و بعدشم خاله ام گفته من از اقوام دختر نمیگیرم در صورتی که برا پسر اخریش الان از فامیل زن گرفته

حالا از یک طرف خوشحالم که اینو گفتم و از یک طرفم دارم خودمو رنج میدم میگم احمق چرا نگفتی اره
اخه غرورم چی
مگه دختر باید بگه تا خواستگاریه رسمی نشه
نمی دونم الان خیلی دارم بهش فکر می کنم کاش اصلا همچین موضوعی پیش نمی اومدکاش ...
اخه پسره شرایطش خوبه و از همه نظر من تاییدش میکنم


دوستان اگه تجربه دارید بگید
من منتظرم