خانم پیانیست،دختر خوبم؛بیایید آن پسر را فعلاً به حال خود واگذاریم . . .
گفتید که رک با شما سخن بگوییم،اگر تحملش را دارید به شما بگویم که:هنوز شرایط لازم برای ازدواج را ندارید و بسیاری از صفاتی را که در نوشتار اول گفتید،نه تنها امتیاز نیست که مانعی بر سر ازدواج شماست.
البته نکته مثبت همین رک بودن در گفتن ویژگیهای شخصی است.شما در برخورد با خود ودر سنجشی که با دیگران دارید،خود را برتر از آنها می بینید.احساساتی هستید.در سخن گفتن دارای ادبیات خام و البته در مخاطب قرار دادن،همه را از بزرگ و کوچک به یک طریق خطاب می کنید.
دارای توقع بالایی از دیگران هستید که البته به علت در رفاه بودن شماست.اینها را نه از روی دشمنی که از روی دلسوزی و البته رک گفتم.بکوشید تا نخست خودتان را بهتر بشناسید و ویژگیهای مذکور را که ممکن است در من نوعی هم باشند،اصلاح کنید.
شما باید نخست ارزشهای خود،سپس اهداف کوتاه،میان و بلند مدت خود در زندگی مشخص کرده و آنگاه برنامه ریزی داشته باشید.بسیاری از مقولات را جدی بگیرید و مهم تر از همه همین ازدواج را؛من از شما چند پرسش دارم:
اصلاً چرا می خواهید بفهمبد که آن پسر درباره شما دختر خوبم چه فکری دارد؟
آیا دیدن رفتار او و سپس تفسیر دلخواه از آن رفتار و حرفهای خاله زنکی بقیه،ملاک خوبی است که خود را درگیر او نمایید؟!!!
فرض کنید که او قدم جلو گذاشت،شما با این نظرکه:*جربزه ندارد* آیا واقعاً واکنشی معقول در براغبر او خواهید داشت؟
آیا صرف داشتن احساسی نسبت به او برای پاگذاشتن در رابطه ای احساسی کافی است؟
چه شروط دیگری برای ارتباط مثبت شما با او لازم است؟
شما در این سن اصلاً چه دلیلی برای ازدواج دارید؟
چه کمبودی دارید که به فکر ازدواج افتاده اید؟؟
آیا در دل او را دوست دارید؟اگر دوستش دارید در ادامه کار چکار می خواهید بکنید؟؟
اگر حدس شما اشتباه از کار در آمد،آن وقت چه؟
بالفرض که حدستان درست باشد،چقدر از آن پسر شناخت دارید؟
آیا صرف نشستن روبروی هم در خانه یا در کافه تریا و گفتگو و در ادامه دوستی،برای شناخت شما از یکدیگر کافی است؟
شما با این انتظارات از دنیا و مردم،چگونه می خواهید وارد زندگی مشترک شوید؟
در ذهن خود چه تصوری از یک شوهر دارید؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)