
نوشته اصلی توسط
............
هیچکس به من کمکی نکرد . منم همون شب بهش گفتم . گفتم که چت کردم .همه چیز رو بهش گفتم جز اینکه عکس با حجابم رو هم پسر دیده . هرچی خواست بهم گفت . زندگیم به هم ریخت. داغون شدم . به من گفت هرزه. هر حرفی که فکرش رو هم نمیکنید به من گفت . حق داشت. من دختر خوبی نبودم. نامردی کردم بهش . تو این چند روز جز آب چیزی نخوردم. سه کیلو لاغر شدم . هرچی خواست به من گفت ولی گفت دوستت دارم نمیتونم ازت دل بکنم . گفت باهات میمونم ولی آدمت میکنم .گفت باهات میمونم چون نامرد نیستم، گفت من سر حرفم هستم و با تو میمونم. گفت هرجا بخوای بری من باید ببرمت. گفت دیگه نمیخوام حتی یکدونه دوست هم داشته باشی. گفت با همشون قطع رابطه میکنی. من دیگه چطوری باهاش باشم؟دیگه نمیتونم سرم رو بالا کنم . چطور تو چشماش نگاه کنم ؟ بهش گفتم چون داشتم از عذاب وجدان دیوونه میشدم . دیگه طاقت پنهونکاری نداشتم . حالا باید بهش ماجرای عکس رو هم بگم ؟ اگه بگم فکر کنم دیگه منو بکشه . گفت اگه دوباره کاری کنی هم تو رو میکشم هم خودمو . جز گریه کاری نمیتونم بکنم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)