با سلام
من در تاپیک قبلم -شوهرم با من صحبت نمی کنه- مشکلاتم رو مطرح کردم.من و همسرم بالاخره مستقل شدیم.بدون این که مراسم عروسی بگیریم و... و حتی هنوز غیر از خانواده هامون کسی از افراد فامیل اطلاع نداره که ما مستقلا زندگی می کنیم. ول مشکلی که من حالا باهاش روبرو هستم اینه احساس تنفر نسبت به خانواده همسرم و اینکه چه روزهای سختی به من گذشت روحم رو عذاب میده.با این که اصلا آدم کینه ای نبودم نمی تونم هیچ وقت ببخشمشون. میدونم اگر بتونم ببخشمشون خیلی قشنگ تر زندگی می کنم ولی اصلا دست خودم نیست و تا الان نتونستم این کار رو بکنم.گرچه در عمل بهشون احترام میذارم .من که قبلا خیلی دوستشون داشتم الان ازشون متنفرم . شاید اونا متوجه نمی شن ولی خودم از درون اذیت میشم و دوست دارم این حسم بهشون عوض بشه تا آرامش بیشتری داشته باشم.

حس بد دیگه ای که دارم اینه که اگر حتی امروزم خیلی خوب باشه و احساس خوشبختی کنم مدام از فردای زندگیم هراس دارم.می ترسم دوباره خانوادش زندگیمون رو خراب کنن.من واقعا از تکرار روزهای سختی که گذروندم می ترسم .

راستش از بعد از اون اتفاق محبت شوهرم به خانوادش بسیار بیشتر و به من کمتر شده. این مساله به نوعی شاید باعث حسادت من که اصلا هیچ وقت حسود نبودم شده.از این که شوهرم دوستم نداشته باشه عذاب می کشم.

احساس می کنم شدم یک آدم کینه ای حسود که نمی خوام واقعا این جوری باشم .لطفا منو راهنمایی کنید که چه طور می تونم ازین احساسات بد دوری کنم و چه طور می تونم محبت همسرم رو بیشتر به خودم جلب کنم.
از طولانی شدن مطالبم عذر می خوام.