سلام
ممنون از جواب دلگرم کنندتون حرفاتونو قبول دارم اما این جر و بحثهای 10 ساله دیگه منو کلا عوض کرده 10 روز پیش تا مرز جدایی رفتیم اما باز دلمون نیومد من خودم کارمندم شوهرمم کارمنده واسه همین اگه جدا بشم از لحاظ مالی و اقتصادی مشکلی نخواهم داشت ولی از لحاظ روحی ..... نمی دونم واقعا جدایی چه لطمه ای به آدم می زنه من تقریبا یه شخصیت ایده آلیست دارم با عشق ازدواج کردم و هیچ وقت فکر نمی کردم کارم به اینجا بکشه تحصیل کرده ام فوق لیسانس دارم توی خانواده ای بزرگ شدم که پدر و مادرم همیشه جلوی چشم من و تنها خواهرم (برادر هم ندارم) با هم دعوا کردن با هم مشکل داشتن حتی کتک کاری هم کردن وقتی دعوا می کردن انگار اصلا مارو نمی دیدن انگار ما وجود نداشتیم که نظاره گر اون صحنه ها بودیم همین الانم با هم مشکل دارن دنبال یه فرصتن که جدا از هم زندگی کنن واسه همین از لحاظ عاطفی خونه پدریم سرده همدیگرو دوست داریم اما بهم نشون نمیدیم همیشه همینطور بودیم من و پدر و مادرم سالی یکبار اونم به مناسبت عید با هم روبوسی می کردیم منم خودم همین مشکلاتو تو ابراز محبت دارم جدا از اینکه تو خونه خودم هر وقت یاد بعضی حرفای شوهرم میفتم که تو دعوا گفته راجع به خونوادم اصلا دیگه هیچ ذوقی برام نمی مونه که بخوام یه محبتی بهش بکنم ولی شوهرم اینطوری نیست در حالت عادی همیشه به من محبت می کنه و قربون صدقم می ره شوهرم آدمیه که خیلی اجتماعیه و زیاد حرف می زنه تو جمع بودنو دوست داره واسه همین گاهی حرفایی می زنه که نباید بزنه واسه همین پدرم بهش می گه نفهمه. شما بگید چیکار کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)