به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 اردیبهشت 91 [ 17:23]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,349
    سطح
    20
    Points: 1,349, Level: 20
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    94

    تشکرشده 95 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array

    6 سردرگمی در ازدواج بخاطر مخالفت خانواده

    سلام سلام
    خوبیدد؟
    این تاپیک رو به توصیه دوستان باز کردم,درسته اکثرا با موضوع من آشنا هستید ولی من یه شرح مختصر بصورت دسته بندای ارائه میدم و امیدوارم مثل همیشه لطف کنید و منو توی این راه همراهی کنید


    ابتدا معرفی خودم:


    من یه پسر هستم که وارد 29سالگی شدم
    مدرک ارشد دارم و در حال رفتن به سربازی هستم و کار هم ندارم فعلا
    تک فرزند کل فامیل هم هستم!



    معرفی خانوادم:


    پدر و مادرم هردو شاغل و تا عصر ساعت 7-8 سرکار هستن
    فامیل بسار کم جمعیتی داریم و بعد از ازدواج پدر و مادرم فقط 2تا ازدواج شده که از آخریش 10سال میگذره
    طرف پدریم عمو عمه ها همه مجرد موندن
    طرف مادر هم دایی هام تنهایی رفتن ازدواج کردن و البته الان رابطه برقرار هست


    دلایل مخالفت خانوادم با ازدواجم:

    پدرم که میگه ازدواج فعلا برا تو خیلی زود هست و باید مدارک تحصیلی بالا و کار خوب پیدا کنی و مثلا بعد از 35 سال اقدام به ازدواج کنی
    همچنین خیلی هم بدبین هست و به خانواده دختر به چشم شیاطین نگاه میکنه....

    مادرم هم میگه تو میتونی یه دختر بهتر از نظر قیافه و خانواده پیدا کنی
    برا همین ناراضی هست

    البته اینا چیزهایی هست که به زبون میارن و احتمالا دلایل دیگه هم هست,مثل احساس از دست دادن من


    من چرا اصرار به این ازدواج دارم:


    ما 4سال باهم بودیم و اما عوا و جنگ نداشتیم
    همیشه توی سختی و شادی و مسایل دیگه کنار هم بودیم.
    من به شوق و تشویق اون 2ساله ارشد خوندم!خیلی منو کمک میکرد برا پیشرفت

    2-من آدم خیلی تنهایی هستم,جز پدر و مادرم و اون کسی رو نداشتم
    چون پدر و مادرم هم شاغل هستن عملا من همچیم با اون هست
    حالا از تنهایی هم میترسم,واقعا برام کابوسه که دیگه کسی نباشه که باهاش حتی حرف بزنم

    3-من خیلی روی صداقت و درستی و گذشته طرف حساسم
    ایشون هم برا من اینجوری بود
    ولی من اصلا نمیتونم تصور کنم بعدا خواستگاری یکی برم که نمیشناسمش

    4-من تا اینجا بخاطر بعضی رفتارهای خانوادم از همسن و سالهام عقب افتادم
    اگه به حرف خانوادم گوش کنم و ازدواج نکنم میدونم که میشم مثل طرف پدریم که به جایی نرسیدن
    میخوام اینبار اینکارو انجام بدم و این سختی رو تحمل کنم که لااقل 40سالگی به جایی رسیده باشم



    کارهایی که تا الان انجام شده

    تا حالا دوبار من اقدام کردم و بعد از 2-3 هفته حرف و انواع کارها به جایی نرسیدم
    البته دفعه دوم فقط مادرم با اکراه و نارضایتی اومد خواستگاری
    اما پدر گفت منو بکشید هم نمیام
    اون جلسه خواستگاری هم خانواده دختر گفتن برو درست تموم شد بیا

    حالا من اینارو نوشتم
    بازهم اگه چیزهای دیگه گفتنش ضروری هست بگید تا بنویسم براتون
    اینرو هم اضافه کنم خانواده من با حرف زدن و گفتن حرفهای منطقی راضی نمیشن
    پس چیزهای دیگه اگه به ذهنتون میرسه بهم بگید
    دوستان من منظرتون هستم

  2. کاربر روبرو از پست مفید چرخ و فلک تشکرکرده است .

    چرخ و فلک (سه شنبه 06 دی 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.