فرانک عزیز، بهار مهربان و زن امیدوار گرامی از همتون ممنونم که دارید کمکم میکنید
من هم با چند نفر که خودشان یا نزدیکانشان در زندگی مشکل داشتند صحبت کردم آنها هم نظراتی شبیه شما دارند
من هم میدانم که درزندگی بسیار اشتباه داشتم اما انجام یک سری ار کارها بی اختیار و بدلیل شرایطی بود که در آن لحظه برایم به وجود امده بود اتفاق افتاد
تصورش را بکنید من در خانواده ای بزرگ شده بودم که حتی گفتن یه بروگمشو که شاید فحشم نباشد ممنوع بوده ما اجازه نداشتیم کوچکترین توهینی به هم بکنید اونوقت سه روز تمام فحش بشنوی تحقیر شوی به تمام ابا و اجدادت توهین بشه اونوقت سکوت کنی و هیچی نگی؟! مگه آدم چقدر ظرفیت داره؟ حساس شدن من و حالت تهوع و ضعف من هم باید بهش اضافه کرد البته اینهارو نمیگم که بهم حق بدید منظورم فقط اینه که بگم خیلی کارها که انجام میشه دست خود آدم نیست
من چاقو کشی شوهرمم میذارم رو همین حساب و نادیدش میگیرم البته فکر میکنم حق داشته باشم که بترسم!

شنبه یه دادگاه داریم و 2شنبه یه دادگاه دیگه این آقای همسایمون قرار شده که قبل از دادگاه شوهرمو ببینه و باهاش صحبت کنه البته اگه آقا قدم رنجه کنند و تشریف بیارن!
مشاورم میگفت بد نیست یه جوری کارتو بدستش برسونی مثلا براش پست کنی من اول تصمیم گرفتم که کارتو بدم به قاضی از قاضی بخوام که بفرستتش مشاوره یا اینکه بدم همسایمون بهش بده به نظز شما کدومش بهتره ؟؟