سلام خدمت mahi91 عزيز
سلام
خوش اومديد به صندلي داغ ...
سپاسگزارم
اولا يه تشكر داغ بايد از دختر مهربون كنم ، ديدم ايشون نوشته بودن
((با یه عالمه شرمندگی، فکر میکنم دوست عزیز دیگه ای باید بیاد جای من) يه خورده ناراحت شدم ، به نظر من اين چند وقت كه اين صندلي داغ رو دنبال كردم ، ديدم خود دوستان تو داغ كردن اين صندلي كوتاهي ميكنن ،
اميد است برا تشكر از دختر مهربون هم كه شده گرم تر بگيريم اونو ...
ممنون از همه دوستان ...
اما بريم سراغ مهمون اين بار صندلي ...
خوش اومديد ...
سپاسگزارم[/color][/size]
اول از احساستون بگيد كه نشستيد روي صندلي داغ :
خوشحالم
از شغل و وضعيت تاهل و فرزندان بگيد :
خانه دار-دوازده ساله ازدواج کردم-فرزندی ندارم
چرا و چگونه به همدردي اومديد ؟
كلمه همدردي رو معني كنيد ؟
همدردی یعنی شریک شدن تودردها
چقدر تونستيد تو اين سايت با ديگران همدردي كنيد و چقدر ديگران با شما همدردي كردند ؟
توهردوموردتاحدود مختصری هم من همدردی کردم هم بقیه دوستان توارسالهام بامن همدردی کردند
با كلمات زير يه جمله بساز :
باران : باران رادوست دارم

زندگي : خیلی زودگذره
تحمل : تحمل بعضی ازدرداسخته
قرآن : بایددوباره شروع به ختم قران کنم.
ترس :من ازخدامی ترسم
ايران : وطن منه
تالار :همدردی

مشورت :من توخیلی مواردمشورت میکنم.
تفاهم :من باشوهرم توخیلی مواردتفاهم دارم.

تكرار :
كلاغ :شنیدم عمرکلاغ خیلی زیاده

مرگ : خیلی به مرگ فکرمی کنم.
پت و مت :
آنشرلي :سریال انشرلی خیلی جالب بود.
چرا mahi91 ؟ ....نام کاربریموهراسمی میزاشتم سیستم قبول نمی کرد.به همین دلیل ماهی روانتخاب کردم.
تو تايپيك
زندگیمودوست دارم چون: نوشته بودي :
(( زندگیمودوست دارم چون خدادوباره بهم هدیه اش کرد.323727272727272 )) فضولي نباشه ، مگر چه اتفاقي براتون افتاده بود ؟؟؟
اگه بگم توزندگیم معجزه شده دروغ نگفتم.چندسال پیش بدون زمینه قبلی دچاردردی شدموبردنم بیمارستان وپزشکهاازمن قطع امیدکردندوتاجایی پیش رفتم که قرارشدیکی ازاعضای بدنمودربیارند.وضعیت معلقی داشتم طوری بودکه پزشکان هرچندروزیکبارکمیسیون پزشکی تشکیل می دادندوازبیمارستانهای دیگه پزشک دعوت می کردندکه منووویزیت کنه ورای خودشودرموردوضعیت من اعلام کنه .تااین که یه شب بادل شکسته دلموبردم به حرم امام رضاوازش مددخواستم که ازخدابخوادکه یا من بمیرم یاشفای کامل منوبده .همون شب خوابی دیدم که همون خواب باعث بهبودی کامل من شدطوری که خودپزشکان هم فقط خوب شدن منوومعجزه دونستند.جالب اینجاست که من دیگه تواون بیمارستان معروف شده بودم.هروقت یادی ازاون روزامی کنم .گریه مجالم نمیده



وسریع شکرخداروبه جامیارم که یک فرصت دیگه ای بهم داد.
فعلا بسه .....



علاقه مندی ها (Bookmarks)