سلام آقاي بي بي مي دونيد چيه؟ شما امروز با دادن تنديس بلورين من را سر ذوق آوردين تا شخصيت هاي خيالي خونمون را به همه معرفي كنم.
تمام شخصيت هاي خيالي ما هم مرد داره و هم زن. جز "بع بعي مون" كه هنوز زن نگرفته ولي داريم دنبال يك زن خوشگل و نجيب براش مي گرديم. (آخه بع بعي تو دنياي واقعي هم يك عروسكه كه مهدي جونم برام خريده و الان چند وقته قراره براش زن بگيره اما مي گه هنوز كيس مناسبي را پيدا نكرده و همشون يا سياهن يا چاق ) وظيفه اصلي بع بعي توي خونه ما اينه كه مي شينه روي يك مبل دم در دستشويي و نوبت آدم ها را نگه مي داره تازه پول خرد هم مي گيره و براي عروسي اش جمع مي كنه.
امروز صبح من رفته بودم دستشويي همين كه اومدم مسواك بزنم بع بعي گفت خانم ناز نازي نوبت شما تموم شده يك نفر دم در عجله داره. در را باز كردم ديدم مهدي جونم دم در ايستاده و حالش خيلي خرابه (از اون لحاظ)
زود مسواك و خمير دندان را برداشتم و اومدم بيرون رفتم آشپزخانه مسواك زدم بعد اينقدر عجله داشتم كه مسواك و خمير دندان را كنار سينك ظرفشويي جا گذاشتم و رفتم. (مهدي جونم رو رعايت بهداشت و اينجور مسائل خيلي حساسه)
ساعت 10 ديدم مهدي جونمزنگ زد و گفت: وقتي رفتي ديدم خانم كلاغ مسواك و خمير دندان را همينطوري انداخته بود كنار سينك و پر زده بود و رفته بود.
منم بهش گفتم آخه شما كه نمي دوني من ديدم وقتي خانم كلاغ داشت منقارش را مسواك مي زد آقا هركوله اومده بود دم در و حالش (از اون نظر) خيلي خراب بود. خانم كلاغ هم دلش براي آقا هركوله سوخت و رفت تو سينك ظرفشويي مسواك زد. بعدش هم اينقدر عجله داشت كه يادش رفت. اما به من گفت: من از طرف اون از آقا هركوله معذرت خواهي كنم.









)
زنگ زد و گفت: وقتي رفتي ديدم خانم كلاغ مسواك و خمير دندان را همينطوري انداخته بود كنار سينك و پر زده بود و رفته بود.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)