:72
del
عزیزم باهاش حرفامو زدم ،گفتم وقتی این جوری راجب چاق شدن لاغر شدن من حساسه و انقدر حرف از تنوع می زنه حس می کنم منو دوست نداره و دوست داشتنش هوسه نه عشق
گفتم اگه من چاق بشم چی؟اصلا زیادم نخورم ولی ارثی چاق شم چی؟اون موقع چیکار می کنی
؟
گفت می ری ساکشن می کنی!گفتم نههههههههه دیگه می خوام بدونم با اون وضعیت سر علاقه تو نسبت به من چی می اددد!
گفت نمی خوام چاق شی ،خودم مواظب خوردنت می شم ورزشم می ری چاق نمیشی
بهش گفتم بابااااااااااا فرض کن حالااااااااا فرض کن چاق شدم !
گفت نه نمی خوام فرض کنم ،نازنین تو نباید چاق شی
خواهش می کنم ازت مواظب هیکلت باش
من ازت فقط همینو می خوام ،خواسته دیگه ای ندارم مواظب هیکلت باش
واقعا دیگه موندم چی بگم !!!!!!!!
درباره رابطه جنسی هم بهش گفتم که خیلی زود این قضیه پیش اومد گفتم تو خیلی خود خواه بودی
برات من مهم نبودم یهو غافل گیرم کردی
گفتم اولین رابطمون برام شده ی خاطره بد،یه خاطره خیلی بد که هر وقت بهش فک می کنم گریم می اد
گفت چراااا!من خود خواهی نکردم ،من دوستت دارم اینا همش به خاطر علاقه زیاده ،شوقم برای به تو رسیدن زیاد بود همین!کفت به من حق می ده و از این به بعد تا من خودم نخوام اون وادارم نمیکنه
گفتم بهش که خیلی خشن بود ،گفت فک نمی کرده خشنه و دست خودش نبوده و اینکه کلا از خشونت خوشش می اد البته خشونت در حدی که به من لطمه ای نخوره
منم گفتم اون دفعه لطمه خورد!خشونت برای چی آخه؛ر ابطه باید با احساس باشه رمانتیک باشه .گفت از این به بعد اگه خشن بودم بهم تذکر بده همون موقع
منم گفتم خوب من همون موقع به تو تذکر دادم خوووب!ولی تو بدتر کردی!گفت ببخشید دیگه منظورم از این به بعدههه
حالا دیگه نمی دونم به نظرت چطور بود حرفام؟












علاقه مندی ها (Bookmarks)