واي دوستان كجايين ؟اين تاپيك چرا چند روزه پست جديد نداشته؟خب خودم شروع ميكنم تا بقيه هم بيان
ديروز شوهرم يه سمينار مهم داشت هر دوتائيمون حسابي استرس داشتيم مخصوصا من.منم بين جمعيت تو شلوغي رقتم يه گوشه اي نشستم اصلا فكر نميكردم منو ببينه.من كه داشتم از استرس خفه ميشدم انگار من جاي شوهرم روي سن بودم.هنوز جلسه شروع نشده بود كه همسرم از اون بالا يواشكي يه چشمك ريز بهم زد تعجب كردم چطور تونسته بود با اون همه استرس منو پيدا كنه و حواسش به من باشه .با اين كارش فهميدم تحت هرشرايطي كه باشه وجودم براش مهمه............
خدا كنه كسي چشمكو نديده باشه!!!![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)