سلام
من 20 سالمه با پسری 23 ساله حدود 5 4 سالی میشه دوست بودم این اواخر خیلی دیگه زوم کرده بودیم رو مسایل اینده مون .مامان من خیلی سختگیره میگه طرف باید حتما مغازه یا خونه داشته باشه منم حرفهای مامانمو بهش هی میگفتم اونم هر چی تلاش میکرد یا به خانواده اش میگفت خانواده اش هم میگفتن 2سال دیگه 1 سال دیگه میخریم خودشم رفت دنبال وام که نمیدونم چی شد.بعد خیلی بهش فشار اومده بود به قول خودش میگفت هیچ کدوم از کارام جلو نمیره اعصابم خورده.خلاصه تا این شد که ما سره یه موضوع بیخودی دعوا کردیم بعد گفت که اصلا 2 روز تنهام بزار داغونم منم گفتم نه بعد گفت اصلا بعد عروسی داییت به من اس بده عروسی دایی منم 6 روز دیگه اش بود منم گفتم اگه قراره اون موقع اس بدم دیگه نمیدم اونم نمیدونم فکرکنم نوشت ah بعد دیگه من اس ندادم تا بعد عروسی داییم بعد یک اس ام اس دادم که اره تو با کسی هستیو اینا بعد دیدم جواب نداد عصری رفتم مغازه اش دیدم ناراحته گفتم عروسیه داییم تموم شد من اومدم هیچی نگفت گفت من خسته شدم از این زندگی خانواده تو یه جور حرف میزنن خانواده من یه جور کارام پیش نمیره (بغض هم کرده بود)گفت من دیگه تو رو واسه دوستی نمیخوم میخوام زنم باشی نه دوستم. بزار هر وقت موقعیتم جور شد بیام خواستگاری گفت 6ماه چند ماه تنهام بزار تا کارامو ردیف کنم.منم گریه کردم از مغازه اومدم بیرون بعد رفتم خونه اس ام اس دادم که تو سرکارم گداشتی تو این 5سال و از این حرفا بعد بای دادم بعد گفت اگه منو میخوای 1سال صبر کن.منم 2 روز دیگه اش یه اس دادم که همه متن فحش و تهدید بود بعد دیگه همینجور ادامه دادیم تا دیگه گفت باشه دوست میمونم ولی خیلی سرد با هم رفتار میکردیم مثل قبل بهم زنگ نمیزد اس نمیداد تا چند روز بعد یکم با هم کل کل کردیم گفت که من سردم تو باید گرمم کنیو اینا منم گفتم یعنی چی مگه من چی کار کردم که این رفتارارو با من میکنی بعد فقط میگفت نمیدونم .تا اینکه فرداش من 3 ساعت زنگ زدم جواب نداد بعد یهو برداشت گوشیو گفتم کجایی گفت کارتو بگو من هی میگفتم هی نمیگفت تا این که گفت کجاست بعد منم گوشیو قطع کردم بعد 1 ساعت دیگه اس داد که از صبح زنگ نزدی همین 2 مین رفتم بیرون زنگ زدی بد اخلاق شدی منم گفتم خیلی ببخشید خر خودتی و از این حرفا اخرشم گفتم ایشاالله بمیری بای(ولی اصلا از ته دلم نبود) اون هم اس داد همچنین.دیگه منم سیم کارتمو شکستم والان انقدر داغونم که نمیدونم چه کاری کنم.4روز الان از اون موضوع میگذره همه اش گریه میکنم اخه خیلی دوسش دارم دوستام میگن خودش بر میگرده ولی من هیچی نمیدونم.تروخدا کمک ام کنین دارم دیوونه میشم.