درسته که من وهمسرم روزهای سختی داشتیم وداریم اما همیشه با هم خوب بودیم و هیچ وقت محبتش رو از من دریغ نمیکرد به خاطر همین هم بود که من هم تو بدترین شرایط
و زمانی که مرتکب اشتباه بزرگی شده بود بخشیدمش و تنهاش نذاشتم. در کنار
این سختیها ما لحظات خوب هم زیاد داشتیم بعضی وقتها پیش خودم فکر میکنم
شاید اگه این اتفاقات بد نبود هیچ وقت اینقدر به هم نزدیک نمی شدیم و رابطه
مون این عمق رو پیدا نمیکرد در هر صورت خدارو شاکرم حتی به خاطر
مشکلاتمون.
یکی از قشنگترین خاطراتم تو این دو سال نیمی که با هم عقدیم بر میگرده به قبل از عقدمون اون موقع که هنوز محرم نبودیم.... یه روز که همسرم اومده بود خونمون و با هم تو اتاق بودیم(البته اتاق با در باز) همسرجونم بهم گفت بیا عطرمو بو کن ببین خوبه؟!! منم ساده.... همین که نزدیک شدم تا یقه شو بو کنم یه بوس سفت چسبوند رو صورتم و گفت آخیش داشتم دق میکردم من عین خنگا تا چند دقیقه اصلا نفهمیدم چی شد و بعدشم کلی خجالت کشیدم براش کلی کلاس گذاشتم اصلا به رو خودم نیوردم که کلی کیف داد.
این شد اولین بوسه زندگی ما............









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)